علامه طباطبایی
شنبه - 2019 ژولاي 20 - 18 ذيقعده 1440 - 29 تير 1398
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 252788
تاریخ انتشار : 7 بهمن 1397 12:9
تعداد بازدید : 272

گفتگو با آیت الله دکتر صادقی تهرانی پیرامون تفسیر المیزان (قسمت نخست)

آنچه می خوانید بخش نخست از گفت و گوی مجله "پژوهش های قرآنی" با مرحوم آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی پیرامون تفسیر شریف المیزان است که به مناسبت درگذشت علامه طباطبایی انجام پذیرفته است.


* نخستین سؤال این است که علامه طباطبایى چه نقطه عطف هاى فکرى را در تفسیر به وجود آوردند و در چه محورهایى نوآورى داشتند، یا به تکمیل روش ها و نگرش هاى پیشین پرداختند؟ 
استاد دکتر صادقی: 
نقاط عطف فکری به وجود آمده از تفسیر المیزان دریک نقطه مختصر می شود که روی هم رفته نظر علامه در این تفسیر ـ چنانکه خودشان در مقدمه آن فرموده اند ـ توجه دادن به معانی اصیل قرآنی است که حتی المقدور مقاصد الهی را بدون تأثیرپذیری از افکار پیشینیان و نظرات این و آن، در دسترس محققان و همگان نهاده اند که تمامی نقاط عطف تفسیری را در طول تاریخ، تحت الشّعاع این نقطه درخشان نهاده ومعانی ناب و دست نخورده را حتی الامکان نمودار فرموده اند، وافکار قرآن پژوهان را از اختلاف نظرات دیگران رها کرده، همه را در نقطه دلالت قرآن ثبت و ضبط کردند و حریت معانی قرآن را جایگزین اسارت ها کرده و صراطی مستقیم در فهم معانی وحی پیش پای پویندگان حق نهاده اند. 
الف: درمحورهای فلسفی، عرفانی، علمی، اخلاقی، اجتماعی، ادبی واحیاناً فقهی سهم ابداعی داشته اند و قرآن را تا اندازه ای چشمگیر، از جمودهای گذشته رها کرده، افکار و دقتها را در فهم هرچه بیش تر معانی نامتناهی قرآن به حرکت درآورده اند. 
ب. در مقوله های حکمت الهی و معرفت دینی و مسائل اجتماعی به ویژه، سهم چشمگیری در تکمیل و تکــامل متدهـا و نگرشهـای گذشته داشته اند و در جمع، آرزوی بیکران قرآن پژوهان را برای نخستین بار در روش تفاسیر غیرمعصومان، با برداشت از روش اصیل معصومان درخور امکان به منصه بروز و ظهور درآورده، افکار را از جمود برگفته های پیشینیان آزاد ساخته اند. 
المیزان در بالاترین سطح تعقلی و علمی مورد درک و فهم است وموانع شناخت آن ازیک نظر، درونی است؛ زیرا روش بی سابقه ای در پیش دارد وازنظر دیگری برونی است که نوعاً مقدمات فهم این گونه تفسیر کمیاب هستند. درحقیقت، هم قالب و شیوه خود تفسیر بی نظیر است و هم آمادگی قرآن پژوهان آن چنان نیست که مانند سایر تفاسیر بتوانند به مقاصد عالیه آن پی ببرند؛ گلستانی است با نهالهای جدید که بایستی با نگاهی تازه بررسی شود.

* آیا روش تفسیرى علامه طباطبایى درالمیزان اصالت دارد، یا در حاشیه تفاسیر دیگر است؟ 
استاد دکتر صادقی: 
کار مرحوم استاد طباطبایى (ره) در تفسیر المیزان، جمع بین هردو عنوان است. هم حاشیه است، هم تأسیس. حاشیه است، نسبت به روش رسول اللّه (ص) و ائمه معصومین (ع) که آن بزرگواران روششان در تفسیر قرآن، تفسیر قرآن به قرآن بوده است، گرچه این روش در طول تاریخ اسلامی به تدریج ضعیف شده است، ولی روش آن بزرگواران کلاً تفسیر قرآن به قرآن بوده، همچنان که از تفاسیرشان پیداست و روش مرحوم علامه در حاشیه آن روش است، نمی گوییم توضیح آن روش است، تبلور آن روش است و دنبال کردن آن روش است. 
کسانی که توجه به جریان تفسیر صحیح ندارند، گمان می کنند ابداع است، خیر ابداع نیست. بنابراین چون در طول تاریخ اسلامی خیلی کم و کم رنگ، تفسیری به نظر می رسد که تفسیر قرآن به قرآن باشد؛ از جمله می توان تفسیر ده جلدی حقایق التأویل سید شریف رضی را یاد کرد که تفسیر قرآن به قرآن است. ولی به راستی نظیر آن را پیدا نمی کنیم که تفسیر قرآن به قرآن باشد. 
وبعد از حدود چهارده قرن و بعد از مرحوم سید شریف رضی، مفسری را در شیعه و اهل سنت سراغ نداریم که به راستی تفسیر قرآن به قرآن داشته باشد. بنابراین می شود در پاسخ سؤال شما بگوییم: در حاشیه روشهای دیگر نیست، بلکه در حاشیه روشهای عصمت است. 
در بعد دوم، ابداع است، برای این که این روش، به طور کلی در تاریخ اسلامی به فراموشی سپرده شده بود. بنابراین روش تفسیری ایشان، احیاء روش تفسیری مقام مقدس عصمت است و البته نیازمند تبلور و تداوم است و مطلق نیست. البته محور کار ایشان مطلق است؛ یعنی تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر مطلقی است، و لکن چون نویسنده مطلق نیست، احیاناً اشتباهاتی دارد یا به جهت قصور یا تقصیر که از جمله این اشتباهات، غرق شدن در افکار حوزوی است، چه تفسیری وچه غیرتفسیری، ولی به مقدار بسیار زیادی، شاید نود و چند درصد، ایشان خود را از افکار و نظرات مفسرین آزاد کردند.

* مرحوم علامه طباطبایى درک ویژه اى از آیات داشتند، که در پرتو آن درک، به نوعى به متون یک آیه درفهم دیگر آیات دست پیدا کردند. دریافت شما ازاین شیوه تفسیرى چیست و تعریف این شیوه تفسیرى چگونه است؟ 
استاد دکتر صادقی: 
شیوه علامه در مبدأ اصلیش، تفسیر قرآن به قرآن است در متن و در اصل، و تفسیر قرآن به سنت است درحاشیه. 
مطلبی که باید گفت و علامه به این مطلب نظر دارند، همان گونه که خدا در الوهیت و ربوبیتش نیازمند به غیر نیست، کتابش نیز در دلالت بر آنچه مراد است، نیازمند به غیر نیست؛ یعنی آنچه را خداوند از آیات قرآن اراده فرموده است، یا از خود آن آیات با دقت و تدبر به دست می آید، یا از آیات دیگر که در موضوع آن آیات بحث می کند، فهمیده می شود و اصلاً در دلالات قرآنی که از آیات قرآن اراده شده، هیچ گونه نیازی به هیچ کتابی وبِ هیچ سنتی و به هیچ روایتی نیست. البته تا حدّ زیادی علامه این کار را کردند، نه به طور مطلق، تا اندازه زیادی این روش را پیمودند که تا حد امکان، مطالب ومرادات آیات را از آیاتی که نظیر این آیه است، به دست بیاورند، مگر در بعضی موارد که البته مقتضای عدم عصمت ایشان و عدم عصمت دیگران است. 
همچنین باید توجه داشت که وضع روایاتی که به عنوان تفسیر قرآن است، وضع تبیینی نیست، اصولاً ما در زمینه قرآن مفسر نداریم، بلکه مستفسر داریم. برای چه؟ مفسر یعنی تبیین کننده، آیا بیانی از بیان قرآن واضح تر هست؟ هرگز نیست، بلکه قرآن تبیان است، برهان است، نور است، (لم یجعل له عوجاً). در همه ابعاد، قرآن فوق همه مراحل اعجاز همه انبیاست و از جمله در بعد دلالتی، در ابن بعد، قرآن سهل است و ممتنع؛ سهل است ازنظر دلالتی و ممتنع است در بعد تأویلات و حقایق که مربوط به معصومین است. 
درست است که در المیزان و در سایر کتبی که تفسیر قرآن به قرآن است، روایات بسیاری آورده شده، ولی به عنوان تبیین نیست، یا به عنوان بیان مصداق است، یا به عنوان جری است و یا به عنوان تصدیق است. یا مصداق اجلی است، یا مصداق ادنی است و یا مصداق متوسط است. 
وفی الجمله چون بیش تر مردمی که مراجعه به قرآن دارند، احاطه موضوعی و تسلسلی در قرآن ندارند، کسی که مفسر قرآن است، به حق با احاطه تسلسلی و احاطه موضوعی، می تواند قرآن را با قرآن تبیین کند. مفسر، قرآن را با خود قرآن، تبیین می کند. 
منتهی تبیین قرآن با قرآن، گاه در بعد عصمت است که از رسول اللّه (ص) و ائمه (ع) است و گاهی در بعد تالی تلو عصمت و مادون عصمت است. اگر تبیین قرآن با قرآن در بعد عصمت باشد، عصمت روی عصمت است و نور علی نور. عصمت اول، خود قرآن است و عصمت دوم، کسی که قرآن را با قرآن تبیین کند. اگر مادون عصمت باشد، هر چه فعالیت و دقت و جدیت بیش تر باشد، این قرب به حالت عصمت پیدا می کند؛ یعنی در یک بعد که مبدأ و محور است که تفسیر قرآن به قرآن است عصمت است و در بعد دیگر که برداشت ها فرق می کند، هرچه این برداشت ها دقیق تر و نزدیک تر به مرادات قرآنی و ارتباط آیات باشد، اطلاقش و عدم اشتباهش بیش تر است و هرچه مانند سایر مفسرین، غرق در افکار مفسرین باشد، اشتباهش بدون تردید زیادتر است. 
بنابراین دریک کلمه، تفسیر قرآن به قرآن به طور مطلق کافی است و حتی رسول خدا و ائمه (ع) هم قرآن را با قرآن تفسیر کرده اند، منتهی تفسیر آن ها به جهت این که احاطه شان بر قرآن، احاطه مطلق است، تسلسلاً و موضوعاً خطا ندارد، ولی تفسیر دیگران دارای خطاست؛ زیرا دقت هایی که دارند، دارای درجات گوناگون است.


* غیر معصومین چگونه مى توانند این احاطه را حاصل کنند؟ 
استاد دکتر صادقی: 
سؤال خوبی است. احاطه، گاه در بعد اول معنای آیه است. این در غیر معصومین هم امکان دارد، چنانکه ما این کار را کرده ایم. گاه، احاطه در بطون قرآن است. بطون قرآن دو گونه هستند. گاه بطن قرآنی است که از ظاهر آیه استفاده می شود، به فرمایش امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه: 
(ان کتاب اللّه علی أربعة أشیاء: علی العبارة والاشارة و اللطائف و الحقایق، فالعبارة للعوام، و الاشارة للخواص، واللطائف للاولیاء، والحقایق للانبیاء.) 
بنابر این، عبارت و اشاره و لطائف وحقایق دراختصاص مقام عصمت است، اما بجز حقایق، مانند تأویلات آیات که ازخود الفاظ درنمی آید، بویژه حروف مقطعه قرآن که دلالت ندارند، فقط رمز است ورمز تلگرافی بین خدا و پیغمبر است در بعد اول، و میان خدا و ائمه (ع)، در بعد الهامی دوم. بنابراین چون در الفاظ حروف مقطعه قرآن، راه دلالی مسدود است وراه قراردادی وحی است، مخصوص به ارباب وحی خواهد بود، ولی درماوراء حقایق که مربوط به انبیاء ومعصومین (ع) است، دیگران نیز می توانند؛ یعنی بشر غیرمعصوم، امکان دارد که اضافه بر عبارات، لطائف واشارات قرآن را به طور صد درصد به دست آورد. ولی این به دست آوردن صد درصد، حتی در بعد الفاظ، چه رسد به اشارات و لطائف، منوط به یک سلب ویک ایجاب است. 
سلب؛ یعنی افکار مفسرین را از مغزخالی کردن و ایجاب؛ یعنی توجه به قرآن کردن، با عینکی که رنگ ندارد، لغت، منطق، فلسفه و همه مبانی علمی را از قرآن گرفتن، چه در مرحله مقدمه و چه در مرحله نتیجه. 
بنابراین، این امکان برای دیگران هست، ولی بسیار اندک، برای این که بیش تر مفسرین در افکار حوزوی غرق اند. اگر خودشان را ازاین غرق شدن نجات دهند، صد درصد هرسه بعد قرآن را می فهمند، فقط بعد چهارم، بعد خارج از دلالت است ومربوط به وحی است و وحی هم به غیرمعصومین نمی شود. بنابراین، این که من نفی کردم به این جهت است. 
علاوه بر آن، نوعاً مردم از این سه بعد هم خالی هستند، حتی از بعد اول هم خالی هستند؛ یعنی از بعد دلالی لفظی قرآنی به وضع موضوعی نیز خالی اند. حتی مفسرین از بعد اولی قرآنی، یعنی بعد دلالی قرآنی به گونه وضع موضوعی نوعاً خالی اند. 
بنا بر این، بیانات ائمه (ع) تبیین چیزی است که ازخود قرآن روشن می شود و وظیفه ماست که ازخود قرآن استفاده کنیم؛ مثلاً (فاستمسک بالذی اوحی الیک) یا (والذین یمسّکون بالکتاب واقامواالصّلاة انا لانضیع اجر المحسنین) تمسک که در این آیه آمده به معنی تمسک به کتاب برای فهم اشاره است؛ یا مثلاً (خلق السموات والأرض) سموات، چند آسمان است، معلوم نیست. ارض، چند زمین است، معلوم نیست. آیات دیگر که سموات سبع معرفی کرده، بر پاسخ این معنی دلالت دارد. پس آیه، مفسر آیات است. 
من مدعی هستم که حتی یک آیه (البته غیراز آیات مفاتیح سور و حروف رمزی) در قرآن نیست که نشود آن را از خودش فهمید، تا چه رسد به دیگر آیات، حتی آیات متشابه. آیات متشابه قرآن، دو گونه هستند، یک دسته آیات تشابه دارند و با آیه محکم فهمیده می شوند. ویک دسته عمیق تر که خود آیه متشابه را باخود آن آیه می فهمیم، اگر دقت زیاد کنیم. 
لذا در نظر معصومین یک آیه متشابه وجود ندارد، ولی بسیاری هستند که تمسک به قرآن دارند، وآیات محکمات هم برایشان متشابه است وبر حسب روایت (المتشابه مااشتبه علمه علی جاهله). معنی تشابه غیر از اشتباه است. تشابه این نیست که دلالت ندارد. خیر، دلالت دارد، ولی الفاظی هستند که به طور مشترک استعمال می شوند. برای خالق و مخلوق استعمال می شوند و الفاظی هستند که تنها درباره خالق استعمال می شوند و الفاظی مختص مخلوق هستند. در الفاظی که مختص به خالق هستند، تشابهی وجود ندارد. درالفاظی که مختص به مخلوق هستند، تشابهی وجود ندارد. درالفاظی که مشترک الاستعمال است، تشابه وجود دارد؛ مانند (یداللّه) و (جاء ربّک). درآیه (یداللّه فوق ایدیهم) یداللّه تشابه دارد، با ید بیضاء چه باید کرد، بعد به قرینه خود (اللّه) کهید جسمانی ندارد، ید را تجرید کنیم از جسمانی بودن. بنابراین با تجرید معانی الفاظ مشترکة الاستعمال درخلق از خالق و درخالق ازخلق، تشابه تبدیل به اِحکام می شود؛ یعنی با این حساب، یک آیه متشابه درقرآن نخواهیم داشت.

* در مباحث علوم قرآنی که خواص می فهمند، آیا می توان عوام را درجریان این گونه مطالب قرار داد؟ 
استاد دکتر صادقی: 
مردم در برابر فهمیدن و تفهم المیزان سه دسته اند: 
ییک دسته که مفسر نیستند وافکار تفسیری عمیق ندارند. این ها اگر نظراتی راجع به معانی آیات دارند، همان نظرات معمولی است که از تفسیرهای معمولی واز خبرها و از مفسرین شنیده اند، آن ها درکی ازالمیزان نخواهند داشت واگر داشته باشند، ممکن است اعتراض کنند. 
دسته دوم: مفسرین هستند که آن ها نیز دودسته اند، یک دسته مفسرین معمولی هستند. این ها هم به حالت استعجاب به مثل المیزان نگاه می کنند، چون در المیزان افکار فلسفی، عرفانی، اجتماعی، اخلاقی، عقیدتی و منطقی برخلاف بیش تر مفسران فراوان است و این ها هم که تفسیرشان تفسیر معمولی است، چه آن ها که تفسیر نوشته اند، چه آن ها که تفسیر می خوانند و اهل تفسیرند، ولی با مذاق علامه درست آشنا نیستند، آن ها هم تعجب می کنند، ولی تعجبشان کمتر از تعجب دسته اول است. 
دسته سوم: شاگردان علامه هستند که خود من هم افتخار شاگردی ایشان را داشتم و هفت سال در درس ایشان بودم. منتهی شاگردان علامه هم باز دودسته اند، برخی از شاگردان، به خوبی علامه را درک کرده اند و حالت نفی و اثبات به خود گرفته اند، حالت نفی افکار مفسرین گذشته از شیعه و اهل سنت و حالت اثبات افکار ایشان را، این ها خوب می توانند بفهمند، لکن این ها که حالت نفی و اثبات را گرفتند، گاه مانند شاگردان شیخ طوسی هستند که به تعبیر مرحوم آقای بروجردی این ها مقلده هستند. مرحوم شیخ طوسی هزار شاگرد داشت، ولی از بس شیخ طوسی عظمت داشت، شاگردان او در عین این که مجتهد بودند، جرئت نمی کردند برخلاف نظر شیخ طوسی فتوا بدهند. یک دسته از شاگردان علامه این گونه اند. 
دسته دیگر از شاگردان علامه، خوب روش علامه را می فهمند، ولی از مقلدین نیستند؛ یعنی حالت تکاملی و تبلوری دارند. البته در بعضی نظرات علامه نظر دارند و در بسیاری موارد نظر ندارند؛ یعنی این که بیش تر نظرات علامه را در غیر ابعاد فلسفی قبول می کنند، ولی نظرات علامه را در ابعاد فلسفی چندان قبول ندارند، چرا؟ برای این که نظرات فلسفی علامه با این که فلسفی معتزلی است که بهترین فلسفه تاریخ اسلامی است، درعین حال به مقتضای فیلسوف بودن، در بعضی موارد ناخودآگاه تحمیل بر قرآن شده، مثلاً مانند روح و محورهای دیگر. 
بنابراین، فهم روش علامه در اختصاص گروه خاصی است که این گروه خاص نیز دو بخش هستند، شاگردان متصل علامه و شاگردان منفصل علامه. 
شاگردان متصل که در درس شرکت کردند، یا شاگردان منفصل که از افکار ایشان استفاده درست کردند، یا این که به طور مقلده هستند که همه آنچه را علامه فرموده است، غیرقابل تغییر می دانند. 
گاه درست دریافت کرده اند و درست تر دریافت کرده اند. چون درست تر دریافت کرده اند، همان روش علامه را می پیمایند و از آن جا که روش علامه، روش ابداعی و تکاملی است، در تکامل و تداوم این روش، نظرات خاصی دارند که برخلاف نظرات علامه است، البته این موارد بسیار اندک است.

ادامه دارد...

منبع:
مجله پژوهش های قرآنی، شماره 10.



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12