علامه طباطبایی
سه شنبه - 2017 نوامبر 21 - 3 ربيع الاول 1439 - 30 آبان 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 201051
تاریخ انتشار : 13 بهمن 1395 23:24
تعداد مشاهدات : 470

به مناسبت طلوع مهر پرفروغ سپهر علم و دانش، مفسر کبیر قرآن کریم و حکیم الهی، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی

مصاحبه با آیه الله ممدوحی از شاگردان علامه طباطبایی

انصافا مرد تمام عیار و جامعی بودند؛ از نظر علمی، عملی، اخلاقی و نیز تخصصی که در علوم اسلامی داشتند، سرآمد و در غالب علوم اسلامی اعم از فقه و اصول، تفسیر، فلسفه و عرفان به معنای واقعی کلمه صاحب نظر بودند.

 

آخر ذی الحجه، یادآور طلوع مهر پرفروغ سپهر علم و دانش، مفسر کبیر قرآن کریم و حکیم الهی، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی قدس سره الشریف در آسمان هستی است. به همین مناسبت، گفت وگوی سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه با آیت  اللّه حسن ممدوحی از شاگردان معظم له و عضو جامعه مدرسین و خبرگان رهبری، تقدیم خوانندگان ارجمند افق حوزه می شود، که به تبیین ابعاد شخصیت والای آن علامه ذوالفنون پرداخته است.

 

شما با علامه طباطبایی قدس سره چگونه آشنا شدید؟

 

از اولین سال ورودم به حوزه علمیه قم، تمام همتم این بود که بتوانم با علمای بزرگ ارتباط پیدا کنم؛ از جمله آن ها حضرت علامه طباطبایی قدس سره بود که بیش از همه، با ایشان ارتباط پیدا کردم و این ارتباط به گونه ای بود که هیچ روز تعطیلی نبود که جلسه ای باشد مگر اینکه در آن جلسه حاضر می شدم، تا این که کم کم بنیه علمی من قوی تر شد و رشد پیدا کردم و ارتباطم نزدیک تر شد و در درس اسفار ایشان حاضر می شدم و بعد ها که اسفار را تعطیل کردند، شب های پنجشنبه و جمعه، درسی در منزل داشتند و یک درس هم در وسط هفته به طور اختصاصی برای چند نفر می گفتند، و بنده نیز در آن جلسه شرکت می کردم.

 

موضوع درس های پنجشنبه و جمعه حضرت علامه رحمت اللّه علیه چه مباحثی بود؟

 

درس های پنجشنبه و جمعه موضوعات مختلفی داشت؛ از جمله این مباحث معارف الهی بود و ایشان به احادیث و روایت خیلی معتقد بودند و البته در شب های پنجشنبه و جمعه درس های فراوانی را گفته بودند؛ ولی در آن وقت من در ابتدای طلبگی بودم و علمم کفاف نمی کرد خدمت ایشان برسم، اما جلد اول و سوم بحار را تدریس می کردند. ابتدا این جلسات با موضوع معاد بود و بعد از مباحث معاد؛ مباحث توحید مطرح شد و در جلسات معاد جناب علامه مباحث حشر را از بحارالانوار مطرح می کردند؛ همچنین مباحث توحید را از روایات بحار نقل می کردند و توضیح می دادند و آن جلسات، جلسات تخصصی بود.

 

آیا درست است که علامه گفته اند: «هنوز درک مباحث معاد، روزی اکثریت حوزویان نشده است»؟

 

نه، ایشان اینطور نمی گفتند؛ اما جلد هشتم اسفار که مربوط به مباحث حشر بود را خصوصی تدریس می نمودند.

 

خصوصیات علمی و اخلاقی علامه طباطبایی قدس سره را بیان کنید؟

 

انصافاً مرد تمام عیار و جامعی بودند؛ از نظر علمی، عملی، اخلاقی و نیز تخصصی که در علوم اسلامی داشتند، سرآمد و در غالب علوم اسلامی اعم از فقه و اصول، تفسیر، فلسفه و عرفان به معنای واقعی کلمه صاحب نظر بودند؛ حتی در ریاضیات قدیم و هیئت نیز تخصص داشتند؛ و در مباحث تاریخی و علم رجال نیز بسیار قوی بودند و در ادبیات تخصص فوق العاده ای داشتند؛ در تفسیر به معنای واسع آن اعم از تفسیر روایی و عرفانی و ادبی، آگاهی جامعی داشتند.

 

ایشان از نظر اخلاقی بسیار ساده زیست و متواضع بودند و با وجود شخصیت جهانی و خانوادگی والا، که از مهم ترین خانواده های آذربایجان بودند، فوق العاده متواضع و ساده زیست بودند؛ حتی خودم دیدم که در گوشه خیابان، از یک چرخی، دو سه عدد پرتقال خریدند و در جیب شان گذاشتند و رفتند!

 

علامه طباطبایی قدس سره در احیای تفکر فلسفی و توجه به علم تفسیر در حوزه علمیه قم چه نقشی ایفا کردند؟

 

البته تفکر فلسفی و تفکر تفسیری در حوزه علمیه قم وجود داشت؛ منتها نه به طور تخصصی، و الا فلاسفه بسیار بزرگی در قم بوده که خود حضرت امام هم شاگرد بعضی از آن ها بودند، مانند فردی که معروف به حکیم بود و امام خمینی رحمت اللّه علیه و بسیاری از اعاظم در خدمت ایشان درس معقول خواندند؛ اما در حوزه نجف و قم مسائل فلسفی و تفسیری این طور فراگیر نبود که به صورت عام به مباحث فلسفی دامن زده باشند؛ مخصوصاً در آن ایام که مباحث مارکسیستی، کشور را تهدید می کرد، ایشان تمام اصول مارکسیسم را جواب داده و دفع کردند و به فراموش خانه سپردند. به اعتقاد من، علامه طباطبایی رحمت اللّه علیه فلسفه مارکسیستی را از حلقه علم حذف کردند و آن را به صورت یک خرافه درآوردند و در گوشه ای گذاشتند و در باب حل معضلات اسلام، یگانه فردی بودند که می توانستند به طور علنی وارد شوند و جواب های قاطع و شکننده بدهند.

 

علامه در باب ترویج علوم تفسیری چه اقداماتی داشتند؟

 

درباره تفسیر ایشان باید بگویم، تفسیر المیزان کرامت قرن است و خدای منان و متعال این عطیه را به ایشان عطا فرمود. مدتی بود که مخالفان تشیع می گفتند: شیعه تفسیر ندارد! زمانی که تفسیر المیزان نوشته شد، برای آنها بهت آور بود و دارالتقریب تقریظی بر المیزان نوشت که شاید برای کتاب دیگری ننویسند.

 

جایگاه تفسیر المیزان در بین علمای اهل تسنن چگونه است؟

 

آنهایی که اهل مطالعه هستند، المیزان را ام التفاسیر می دانند.

 

روابط بین علامه طباطبایی و بزرگان معاصر ایشان مخصوصاً امام خمینی قدس سره چگونه بود؟

 

روابط آن ها خوب بود؛ حضرت امام احترام لازم را برای علامه طباطبایی قائل بودند و علامه هم همین طور؛ و اصلاً اولین کسی که مبحث حکومت اسلامی را به صورت یک تئوری مطرح کرد، علامه طباطبایی رحمت اللّه علیه بود که در رساله ای به نام «اجتهاد و تقلید» فرموده اند: نزدیک ترین نوع حکومت به حکومت اسلامی، «جمهوریت» است و مرحوم علامه این نظریه را دادند و تقریباً بعد از مطرح شدن این نظریه، از جانب ساواک شدیداً مورد تهدید قرار گرفتند؛ و حق ایشان به گردن انقلاب سنگین است.

 

اگر امکان دارد بعضی از نوآوری های فلسفی علامه طباطبایی قدس سره را بیان کنید؟

 

ایشان نوآوری های زیادی در مباحث فلسفی داشتند؛ یکی از آن ها نگارش کتاب «روش رئالیسم» است که در جواب کمونیست ها نگاشتند و کتاب بسیار دقیقی است؛ و بر جلدهای اول، دوم، سوم، ششم، هشتم و نهم اسفار حاشیه زده یا توضیح بسیار زیبایی درباره مسائل آن مطرح کرده اند.

 

یادم نمی رود شهید مطهری می گفتند: «علامه طباطبایی برای 500 سال آینده یک رجل معروفی خواهند شد و قدر او را خواهند دانست

 

یکی از کارهای علمی علامه حاشیه بر بحارالانوار علامه مجلسی بود؛ چطور شد ایشان این کار را ادامه ندادند و به نوعی آن را تعطیل کردند؟

 

ایشان حاشیه ای بر اصول کافی و حاشیه ای نیز بر بحار دارند و اتفاقاً وقتی مخالفین علامه به سر و صدا پرداختند، علامه کارش را کرده بود، آنها عده ای از مومنین بودند که متخصص در فن نبودند و علیه علامه موضع گیری کردند و موضع گیری ایشان هم هیچ مؤثر نبود؛ بلکه باعث شد بیشتر مورد توجه قرار بگیرند و ایشان مطلبی را که می خواستند بگویند، در همان مجلد اول و دوم بحار نوشته بودند.

 

روش تدریس علامه چگونه بود؟

 

ایشان درس را کوتاه و مجمل می گفتند. از عجایب علامه این بود و من در هیچ استادی این خصوصیت را ندیدم که وقتی کسی از ایشان سئوالی می کرد، اهرم جواب را روی گره و نقطه حساس سؤال می گذاشتند و پاسخ می گفتند، آن هم با حذف همه مقدمات؛ و گاهی اوقات ایشان در یک جمله، مسائلی را حل می کردند که دیگران باید یک ساعت برای آن مقدمات می آوردند و از عجایب ایشان این بود که متوجه می شدند گره فهم شخص سئوال کننده کجای مسئله است و مشکل او را حل می کردند.

 

نزدیک ترین شاگردان علامه طباطبایی قدس سره چه کسانی بودند؟

 

از نزدیک ترین شاگردان علامه، آقای مطهری بود و ایشان آقای مطهری را خیلی دوست داشتند و در کنار آقای مطهری، حضرات آیات علامه حسن زاده آملی، جوادی آملی، انصاری شیرازی، محمدی گیلانی و مصباح یزدی از شاگردان نزدیک ایشان و انصافاً با فضل و دانش بودند.

 

علامه نسبت به کدام شاگردانشان بیشتر ابراز علاقه می کردند؟

 

علاقه علامه نسبت به هر یک از شاگردانشان متفاوت بود، به طوری که آقای مطهری را خیلی دوست داشتند؛ مرحوم مطهری در مقابل ایشان مثل یک عبد، بسیار مؤدب بود و اصلاً اجازه نمی داد کسی در مقابل علامه طباطبایی چندبار ایراد و گفت وگو کند و می فرمود: «در محضر علامه طباطبایی، فقط باید گوش داد و مطالعه کرد و اینجا جای حرف نیست

 

آیا علامه به غیر از تفسیر و درس اسفار، درس دیگری هم در مباحث عرفانی مانند مصباح الانس و فصوص الحکم داشتند؟

 

ایشان کتاب های بسیاری نوشته اند. آن حرف ها را که به قول معروف، «خودش را بیاور و اسمش را نیاور»! در آن کتاب ها گفته و نوشته اند؛ از جمله، «الانسان»، «الهیات» و «رسالت الولایه» که کتاب های روایی و قرآنی هستند؛ اما تمام آن حقایق بلند عرفان در آن گنجانده شده است؛ به اضافه این که در «المیزان» هم حرف های بلند فراوانی آمده و حرف های ایشان بی بدیل است. من سعی کرده ام کتاب های علامه را زیاد تدریس کنم و چندین بار هم تدریس کرده ام. «رسالت الولایه» و «الهیات» را چندبار درس داده ام.

 

گویا علامه به کتاب «اوپانیشاد» خیلی توجه می دادند. دلیل این توجه چه بود؟

 

ایشان می فرمود: مضامین کتاب «اوپانیشاد» با بسیاری از مضامین نظام علمی و نظام های معرفتی و بسیاری از مطالب آیات و روایات ما منطبق است.

 

علامه نسبت به شخصیت هایی مانند ابن عربی، ملاصدرا، شیخ اشراق و بوعلی چه نگاهی داشتند؟

 

علامه نسبت به «ابن عربی» فوق العاده حریم و احترام قائل بودند و می فرمودند: حقایق و معارف در «فصوص» دامن دامن ریخته است و در «فتوحات» خرمن خرمن! و می فرمودند: «ابن عربی»، بی نظیر بود و مانند او نیامده است. نسبت به «بوعلی»، معتقد بودند که شخص اول در استعداد و حذاقت ذهن بوده است و «ملاصدرا» را نیز یک مبتکر تمام عیار در فلسفه و عرفان می دانستند. ایشان «سهروردی» را انسان خیلی لطیفی می دانستند و می فرمودند: با اینکه سهروردی فیلسوف جوانی بوده، ولی فوق العاده دارای شئون الهی بوده است.

 

خاطره ای از علامه طباطبایی رحمت اللّه علیه نقل کنید؟

 

ایشان در درس های عرفانی آنچنان حرف می زدند، افرادی که در درس حضور داشتند، به راستی منقلب می شدند؛ چراکه «حرف اگر از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند». شاگردان خوبی تربیت کردند، آن ها هم از آب و گل این عالم درآمدند. رفتار ایشان هم فوق العاده و غیر عادی بود و حتی در طلبه شدن و نظام زندگی شان غالباً تأیید شده اند و نظام غیب عالم هم ایشان را تأیید کرده است. من از خود ایشان شنیدم که فرمودند: «پدر و مادرم را در سن کودکی از دست دادم و دو تا لَلِه (دایه) مرا بزرگ کردند؛ وقتی برای من استاد خصوصی گرفتند، استاد از من سؤالی کرد، در جواب سؤال ماندم و استاد شکایت مرا به لَلِه کرد و گفت، سیدمحمدحسین نمی تواند جواب بدهد و درس نخوانده است. مرا توبیخ کردند و آن قدر این مسئله برای من سنگین بود، که با این که کودک بودم، وضو گرفتم، داخل مسجدی رفتم و دو رکعت نماز خواندم، سجده کردم و از خدای متعال درخواست کردم: خدایا! یا همین الان مرگ مرا برسان، یا استعدادی به من بده، که بعد از این، توبیخ و سرزنش نشوم. از مسجد بیرون آمدم و از آن به بعد، محتاج استاد نبودم و تمام درس ها را پیش مطالعه می کردم. در عین حال خودم را از استاد منقطع نکردم، چرا که می ترسیدم اعوجاج علمی پیدا کنم و می خواستم استاد همیشه هدایت گر من باشد

 

باز می فرمودند: «زمانی که از تبریز به نجف آمدم، عیال گرفته بودم و ایشان هم تبریزی بودند؛ تبریز کجا و هوای تب خیز نجف کجا؟! در جنگ بین المللی دوم که رابطه ایران و عراق قطع شد، پولی برای ما نمی رسید. خیلی از این مسئله نگران بودم و خداوند هرچه فرزند به ما می داد، از بی غذایی و از گرما می مردند. روزی خدمت استادم، آقای میرزا علی آقای قاضی قدس سره رسیدم. (علامه طباطبایی برای مرحوم قاضی یک احترام بسیار فوق العاده ای قائل بودند و هر وقت اسم آقای قاضی را می بردند، رنگ شان متغیر می شد و انگار در محضر آقای قاضی هستند و حالت خاصی به خود می گرفتند. .. خلاصه علامه در ادامه می فرمود:) خدمت آقای قاضی رفتم و مقداری درد دل کردم و ایشان حرف های من را که شنیدند نصیحتی کردند و من هم نصیحت ایشان را به صورت شعری درآوردم و گفتم.

 

(شعر علامه طباطبایی:)

 

بود دلی رفت و فراموش شد

 

طُرفه چراغی بُد و خاموش شد

 

در بر من اینک غم و شادی یکی ست

 

داغ دلی شادنهادی یکی ست

 

دوش که غم پرده ما می درید

 

خار غم اندر دل ما می خلید

 

در بر استاد خردپیشه ام

 

طرح نمودم غم و اندیشه ام

 

کو به کف آیینه تدبیر داشت

 

بخت جوان و خرد پیر داشت

 

پیر خرد پیشه نورانی ام

 

شُست ز دل زنگ پریشانی ام

 

گفت که در زندگی آزاد باش

 

هان! گذران است جهان شاد باش

 

رو به خودت نسبت هستی مده!

 

 دل به چنین مستی و پستی مده!

 

زآنچه نداری ز چه افسرده ای

 

 وز غم و اندوه، دل آزرده ای؟!

 

گر ببرد ور بدهد دست اوست

 

 ور ببرد ور بنهد مُلک اوست

 

ور بِکشی یا بکشی دیو غم

 

 کج نشود دست قضا را قلم

 

آنچه خدا خواست همان می شود

 

وآنچه دلت خواست نه آن می شود

 

و بعد از مدت ها مرحوم قاضی به من گفتند: خداوند مولودی به شما می دهد، نام او را عبدالباقی بگذارید و من اصلاً نمی دانستم همسرم باردار شده و آن فرزند را خدا به ما داد و برای ما هم ماند.» (مهندس سیدعبدالباقی طباطبایی، فرزند ارشد علامه طباطبایی قدس سره، که هفته گذشته در آستانه عیدسعید غدیرخم دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت.)

 

با تشکر از وقتی که به این گفت وگو اختصاص دادید، مطلب پایانی اگر دارید، بفرمایید؟

 

این گونه مصاحبه ها برای علامه خیلی کم است و شأن علامه برپایی یک همایش جهانی است، که با حمایت بزرگان دین، عده ای از محققان جمع شوند و سال ها در شناخت شخصیت علامه تحقیق و در معرفی ایشان کوشش کنند. در بعضی کشورها 15 سال به محققین وقت می دهند تا تحقیق کنند و بعد حرف بزنند.

 

در مورد علامه هم باید وقت وسیعی به محققین داده شود تا مطالب را استخراج کنند و حرف های نو ایشان شناسایی شود. علامه خیلی مظلوم بود، هم در دوران حیات و هم بعد از وفات؛ آن قدری که برای دیگران کار شد، درباره ایشان کار نشد و ایشان هنوز ناشناخته هستند، و همه این ها از بی توفیقی و قصور مردم و مسئولین است.

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12