علامه طباطبایی
چهارشنبه - 2019 سپتامبر 18 - 19 محرم 1441 - 27 شهريور 1398
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 258535
تاریخ انتشار : 23 مرداد 1398 9:42
تعداد بازدید : 474

چکیده ای جالب از دیدگاه علامه طباطبایی در باب قضا و قدر الهی

آنچه می خوانید بخشی از بیانات استاد ربانی گلپایگانی است که در دروس "کاربردهای عقل و نقل" به مناسبتی، به طرح دیدگاه علامه طباطبایی در مساله "قضا و قدر" پرداخته و خلاصه ای جالب از دیدگاه علامه را تبیین کرده است.

مرحوم علامه طباطبايی بر اساس روشی که به کار برده، تفسيری از قضا و قدر ارائه کرده است که کاملا مطابق با قرآن و روايات است. در ادامه به بيان ديدگاه ايشان می پردازيم .

ديدگاه مرحوم علامه درباره بحث قضا و قدر
تحليل علامه طباطبايی از قضا و قدر، در عين اين که جنبه عقلی و فلسفی دارد، به آيات و روايات نيز توجه کرده و از آنها الهام گرفته و در نتيجه تفسيری از قضا و قدر ارائه کرده که هم با معنی لغوی قضا و قدر و هم با آيات و روايات سازگار است. قضا، در لغت به معنای حتميت، احکام و تنفيذ است. قضا در آيه ﴿فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی يوْمَينِ﴾[1] به معنی احکام و حتميت آفرينش آسمان ها است، و قاضی را به اين جهت قاضی ناميده اند که درباره نزاع، حکم قطعی صادر کرده و فصل خصومت می کند، مرگ را نيز اين جهت که امری حتمی در زندگی انسان است، قضاء ناميده اند. قدر در لغت به معنی اندازه و مقدار چيزی است[2] .

همين دو معنا، در روايات نيز آمده است: القضاء هو الإبرام و اقامة العين، و القدر هی الهندسة، و وضع الحدود من البقاء و الفناء[3] . از آيات قرآن به دست مي آيد که قضا از صفات فعل الهی و دوگونه است: قضاء تکوينی، مانند: ﴿فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی يوْمَينِ﴾ [4] و قضاء تشريعی مانند: ﴿وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِياهُ﴾[5] . حتميت، در قضاء تکوينی خداوند ناشی از علت تامه موجودات و وابسته به مشيت و اراده الهی است؛ سرنوشت هر پديده ای از نظر وقوع ولاوقوع نامعين است، ولی هنگامی که علت تامه آن تحقق يابد، معين و قطعی می شود[6] .

قدر الهی، دو گونه است: علمی و عينی. قدر عينی، ويژگی و حد و اندازه موجودات است که بر اساس اسباب و عوامل آنها معين می شود. ﴿فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی يوْمَينِ وَأَوْحَى فِی كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَينَّا السَّمَاءَ الدُّنْيا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ﴾[7] ، ﴿قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى كُلَّ شَيءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى﴾[8] و قدر علمی، عبارت است از حد و اندازه و ويژگی موجودات در علم الهی، ﴿قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدْرًا﴾[9] »[10] .

علامه طباطبايی، در نهاية الحکمه، قضاء الهی را به ذاتی و فعلی تقسيم کرده است، قضاء فعلی، همان است که پيش از اين بيان شد، و قضاء ذاتی، عبارت است از علم ذاتی خداوند به حتميت وجود موجودات که ناشی از علت تامه آنهاست[11] .

بنابراين، چون علامه طباطبايی، در کنار تحقيق و تحليل عقلی و فلسفی در مسأله قضا و قدر، آيات و روايات را نيز مورد توجه و دقت قرار داده است، به تفسير روشن تر و جامع تری از آن دست يافته است.
قدر الهی و مساله اختيار انسان
سوالی که مطرح است اين است که آيا قدر الهی موجب سلب اختيار از انسان می شود؟ پاسخ منفی است. تقدير علمی الهی هر چند پيش از فعل انسان است، اما آن تقدير با اختيار انسان منافاتی ندارد، زيرا آن تقدير علمی با ويژگی اختياری بودن فعل تقدير شده است. بنابراين نه تنها قدر علمی سلب اختيار از انسان نمی کند بلکه بيان می دارد که فعل انسان الا و لابد از روی اختيار صورت می گيرد، چون تقدير آن چنين است و تقدير الهی تخلف ناپذير است.

قدر عينی نيز همان طور که گفته شد از اسباب و عواملش شکل می گيرد. فعل انسان نيز از نفس ما شکل می گيرد و فعل نفس ما اختياری است. طراحی و قالبی که در علم پيشين الهی وجود داشته اين بوده که انسان بر اساس اختيار خود عمل کند. در اين طراحی اختيار مقوم هويت او قرار داده شده است و لذا اگر انس و جن هم جمع شود نمی تواند اختيار را از انسان بگيرد، زيرا سلب اختيار از انسان محال است.

مرحوم علامه در اين باره به اين آيه شريفه استناد می کند که می فرمايد: ﴿مِنْ أَی شَی ءٍ خَلَقَهُ. مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ. ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَهُ﴾[12] يعنی خداوند که انسان را آفريد، راه را برای او هموار کرده است به گونه ای که طی طريق آن ميسور و مقدور اوست. اندازه گيری خدای متعال برای انسان همانند تقدير آتش و سوزندگی نيست که آتش در سوزندگی مجبور باشد، بلکه فعل انسان ميسور اوست. يسر به معنای توانايی و مقدور بودن است.

قضای الهی و اختيار انسان
در عالم واقع و تکوين، قضا به عليت بر می گردد، به اين معنا که اگر عليت تامه پديده ای موجود باشد، وجود آن پديده قطعی و حتمی خواهد بود. از سوی ديگر علت تامه بدون مشيت و اراده الهی تحقق نمی يابد و لذا اگر همه اسباب و علل تحقق پديده ای جمع شوند به معنای آن است که اراده الهی برای ايجاد آن پديده تبلور يافته است.

قضای الهی نيز با اختيار انسان منافاتی ندارد زيرا معنای قضای الهی در فعل اختياری انسان به معنای حتميت و قطعيت فعل انسان است و همان طور که گفته شد اين مساله به علت تامه آن بر می گردد. علت تامه فعل انسان، وجود شرايط و نبودن موانع و اراده انسان است. البته اين در شرايط متعارف است اما گاه استثنا صورت می گيرد که امر ثانوی است. قضای الهی دست کسی را نمی بندد زيرا قضای الهی يعنی حتميت فعل و حتميت فعل ناشی از عليت تامه است و اختيار و اراده انسان جزء علت تامه فعل انسان است. خدای متعال اراده کرده است که ما افعال مان را از روی اختيار انجام دهيم. اشکالاتی که در اين زمينه مطرح می شود به خاطر نبودن يک تصوير درست از مساله است و الا اگر تصوير صحيحی از مساله داشته باشيم، اشکال جبر پيش نخواهد آمد .

مرحوم علامه در دو جا در «الميزان» مساله قضا و قدر را از منظر آيات و روايات بررسی کرده است: جلد 19، ص90 - 92 و جلد 13، ص72-75 . سخن ايشان درباره قدر علمی و عينی در جلسه گذشته بيان شد، که فرمودند: قدر دو گونه علمی و عينی است و به معنای حد و اندازه و مقدار است، کما اينکه در روايت آمده است: «القدر هندسه الشی». درباره قضا نيز ابتدا به بررسی معنای لغوی آن پرداختند که عبارت بود از حتميت و احکام؛ کما اينکه در روايت آمده است: «القضا الابرام و اقامه العين».

ايشان سپس قضای اصطلاحی را تعريف کرده و آن را سه گونه دانسته است:

1. قضای تکوينی: اين قضا به معنای حتميت است که از تحقق علت تامه نشات می گيرد. وقتی همه اسباب تحقق يک پديده فراهم آمده و موانع مفقود باشد، وجود آن پديده حتمی خواهد بود. از آنجا که اين عليت تامه به مشيت و اراده الهی است، پس ضرورتی که در عالم هست به اراده او است. اين مساله خواه در مورد حوادث و پديده های طبيعی و خواه در مورد افعال انسان همين گونه است، با اين تفاوت که يکی از اسباب وقوع افعال انسان، اراده و مشيت او است که در نهايت مستند به اراده و مشيت الهی می باشد.

نکته:
اگر روشی که در معرفت به کار گرفته می شود درست و صحيح باشد، دستاورد آن نيز صحيح و درست خواهد بود. مهم است که در بررسی هر معرفتی، روش درست آن بکار گرفته شود. مرحوم علامه در اينجا روش خوبی بکار برده اند و آن اينکه بعد از بررسی مساله قضا و قدر از نظر فلسفی، آن را تمام شده تلقی نکرده بلکه به سراغ قرآن و روايات رفته و ديدگاه آن را نيز استخراج کرده است.

تفسير «الميزان» هم تفسيری ترتيبی و هم تفسير موضوعی است. مرحوم علامه هر جا احساس می کرده موضوعی نيازمند بحث و توضيح است آن را طرح کرده و عنوان مشخصی را برای آن قرار داده است.

2. قضای تشريعی: مراد از آن حتميت احکام در مورد انسان به عنوان يک موجود مختار است، همانند اينکه قرآن کريم می فرمايد: ﴿وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا﴾[13] . در مورد اين گونه قضا، فلاسفه و متکلمين سخنی بيان نکرده اند.

3. قضای جزائی: قرآن کريم می فرمايد ﴿إِنَّ رَبَّكَ يَقْضی بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُون ﴾[14] : همانا پروردگار تو در روز قيامت در باره آنچه بر سر آن اختلاف مى كردند ميانشان داورى خواهد كرد. و می فرمايد: ﴿وَ قُضِی بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ﴾[15] . مرحوم علامه در اين باره می فرمايد: «القضاء بمعنى فصل الخصومة تشريعی بوجه و تكوينی بآخر»[16] . قضای جزائی از سويی قضای تشريعی و از سويی قضای تکوينی است. قضای تشريعی است زيرا خدای متعال در قيامت ميان مکلفان قضاوت کرده و اهل جنه و نار را مشخص می کند. به اين اعتبار خداوند در مقام داور و قاضی، انشاء و جعل حکم می کند. اجرای اين حکم نيز قطعی است و آن همان قضای تکوينی است.

پی نوشت ها:
[1] فصلت/سوره41، آیه12.
[2] معجم المقاییس فی اللغة، ج5، ص63و 99؛ المفردات فی غریب القرآن، ص395 و 406.
[3] اصول کافی، مرحوم کلینی، ج1، ص158، باب الجبر و القدر، حدیث4.
[4] فصلت/سوره41، آیه12.
[5] فصلت/سوره41، آیه12.
[6] المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی، ج13، ص72-74.
[7] اعلی/سوره87، آیه2-3.
[8] طه/سوره20، آیه50.
[9] طلاق/سوره65، آیه3.
[10] المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی، ج12، ص144.
[11] نهایة الحکمة، علامه طباطبایی، مرحله 12، ص357.
[12] عبس/سوره80، آیه18 تا 20.
[13] اسراء/سوره17، آیه23.
[14] یونس/سوره10، آیه93.
[15] زمر/سوره39، آیه69.
[16] المیزان، علامه طباطبایی، ج13، ص74، ط: جامعه مدرسین.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12