علامه طباطبایی
پنج شنبه - 2019 مي 23 - 19 رمضان 1440 - 2 خرداد 1398
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 253118
تاریخ انتشار : 21 بهمن 1397 17:47
تعداد بازدید : 73

گفت و گو با پروفسور سید حسین نصر، شاگرد علامه طباطبایی

ناگفته های پروفسور سید حسین نصر از علامه طباطبایی

مطالبی هست که هنوز هم که پس از مهر و موم ها آزادی ندارم پیرامون آن در ملأ عام سخن بگویم. ایشان به من سپرده اند که راجع به برخی مسائل با کسی سخن نگویم. فقط می توانم بگویم که ایشان سال ها روزه سکوت گرفته بودند و به همین دلیل وقتی به زبان عربی یا فارسی سخن می گفتند، نوعی سکوت معنوی لابه لای کلام ایشان حس می کردیم. آرامش و سکوت خاصی در حضور ایشان حس می کردیم. ایشان هر روز ذکر می گفتند و تا آخر عمرشان سیر و سلوک داشتند.


متولد تهران است. پدرش، سید ولیالله، همانند پدربزرگش پزشک بود. او از جانب مادر، نواده شیخ فضلالله نوری است. سید حسین نصر، تحصیلات ابتدایی را در مدرسهای نزدیک خانه خود در خیابان جمهوری گذراند. در همان کودکی شروع به آموختن زبان فرانسه کرد و علوم اسلامی را نزد پدر خود میآموخت. سپس به دبیرستان فیروز بهرام جهت ادامه تحصیل رفت. نصر در دوازده سالگی به آمریکا فرستاده شد و در مدرسه شبانهروزی پدی در نیوجرسی ثبتنام کرد. رتبه ممتاز اول مدرسه خود شد. در چهار سال تحصیلات این مدرسه، نصر، زبان انگلیسی، علوم و تاریخ آمریکا را آموخت. نصر برای ادامه تحصیلات دانشگاهی موسسه فناوری ماساچوست را برگزید. در همان زمان بورس تحصیلی به او تعلق گرفت و او نخستین دانشجوی ایرانی بود که در مقطع کارشناسی در آن موسسه تحصیل میکرد. او رشته فیزیک را برای ادامه تحصیل برگزید. نصر در مقطع کارشناسی در موسسه فناوری ماساچوست تحت تأثیر «فریتهوف شوان فیلسوف»، قرار گرفت. تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه هاروارد ادامه داد و پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد در رشته ژئوفیزیک، دو سال بعد در رشته تاریخ علم با گرایش علوم اسلامی با درجه دکترا فارغالتحصیل شد. پس از چندین سال تدریس در دانشگاههای مختلف در آمریکا، سرانجام به وی پیشنهاد کرسی دائم استادی در دانشگاه جرج واشنگتن داده شد. وی تا به امروز به فعالیت در آن دانشگاه ادامه میدهد. دکتر سید حسین نصر با علامه رفیعی قزوینی و علامه شهید مرتضی مطهری مباحثات بسیاری داشته است و مدتی نیز نزد مرحوم علامه طباطبایی به فراگیری علوم مختلف عرفان فلسفه پرداخت. تحت تأثیر علامه قرار گرفت بهگونهای که کتاب «شیعه در اسلام» ایشان را به انگلیسی بازگردانده است. وی به علت عمق مطالعات علمشناسی، فلسفی، اسلامی و دینشناسی تطبیقی، پیوند با جریان فکری «حکمت خالده» و شخصیت برجسته آن «فریتهوف شوان»، کتب بسیاری را درباره اسلام تألیف کرده است. اکنون دکتر سید حسین نصر، به جهانیترین اندیشمند مسلمان دنیای معاصر تبدیل شده است. آثار این اندیشمند به زبانهای مختلفی از جمله انگلیسی، عربی، فرانسه، ترکی، اندونزیایی، مالزیایی، هلندی، ایتالیایی، ژاپنی، آلبانیایی، صربی -کرواتی، اردو، بنگالی، پرتغالی و اسپانیایی ترجمه شده است. 

جناب آقای دکتر نصر، آشنایی شما با علامه طباطبایی مربوط به چه زمانی است؟ 

بنده سعادت داشتم قریب به 20 سال از سال 1337 تا 1357 خدمت مرحوم علامه، تلمذ کنم و ساعتهای بسیار و روزهای بسیاری را با ایشان در تهران، قم و دماوند گذراندهام. بنده بسیار مدیون تعالیم علمی، ذهنی و مفاهیم فلسفی و عرفانی ایشان هستم، بلکه تعالیم شخصی و القای معنویاتی که در ایشان بود، همیشه در وجود بنده من باقی خواهد ماند. 

در تکوین شخصیت علامه، چه مدرسه فکریای بیش از همه مؤثر بوده است؟ 

به نظر من سه مدرسه مختلف؛ اولا مدرسه اولیه که در خانواده ایشان بوده است یعنی مدرسه قرآن و تعالیم دینی که آنچنان شور عمیقی در وجود ایشان ایجاد کرد. دوم توجه خاص ایشان به مکتب فلسفی ملاصدرا و سوم نیز توجه خاص ایشان به مکتب عرفانی محیالدین عربی. 

چه جنبهای از علامه طباطبایی برای شاگردان و علاقهمندان ایشان جذاب بود؟ 

ایشان سه طبقه شاگرد داشتند؛ یکی شاگردان عمومی که در مسجد فاطمیه قم به آنها شفا و اسفار درس میدادند. دوم شاگردانی که به آنها در حوزههای کوچکتری درس عرفان میدادند. سوم خواص و دانشجویانی که به آنها درس عرفان عملی میدادند و برای هر گروه از طبقه دانشجویان یکی از خصایصی را که در گنجینه عظیم وجود ایشان بود، اهمیت داشت. برای نوع اول دانشجویان، تسلط کامل علامه به متون اسلامی و نحوه تقریر و اجتهادی که ایشان نسبت به فلسفه سنتی خودمان داشتند، بسیار اهمیت داشت. برای گروه دوم اصولاریزه کاریهای مطالب عرفانی و حکمت متعالیه ملاصدرا مهم و جذاب بود. ایشان بیشتر با دید عرفانی به وی مینگریستند. برای گروه سوم نیز آغشته شدن وجود مرحوم علامه با آتش عشق الهی و عرفان بود. برای گروه کوچکی که به ایشان هم عرفان نظری و هم عرفان عملی میفرمودند، نه تنها تسلط ایشان بر متون عرفانی بلکه در آغوش کشیدن حقیقت عرفان بود که در وجود ایشان پایدار و ماندگار بود. 

آیا علامه طباطبایی بدون سیر و سلوک و عرفان میتوانستند به این درجه از بزرگی و علم دست یابند؟ 

خیر. مرحوم علامه دارای فضایل حیرتآور اخلاقی بودند و من در کمتر کسی در سطوح علما و غیرعلمی آن را دیدهام. من بسیاری از بزرگان علما را در ایران و در خارج از کشور دیدهام. ایشان از خصایل اخلاقی استثنایی برخوردار بودند. ایشان دارای نوعی فروتنی، ایثار و گذشت و نوعی فنای در حقیقت الهی بودهاند و دستیابی به این خصایل بدون سیر و سلوک امکانپذیر نیست. صحبت کردن درباره این آسان است اما شدنش بسیار مشکل است. این مقامی که ایشان دارد هم مقام علمی صوری و هم مقام درونی است که بدون سیر و سلوک امکانپذیر نبود. ایشان هم مقام علم حضوری و هم حصولی داشتند. ثانیاً سیر و سلوک به ایشان کمک کرد تا تعمق بیشتری در علم حصولی بکنند. بسیاری از معضلات فلسفی و عرفانی را که در متون ما هست، ایشان با بصیرتی که از راه سیر و سلوک و مقام شهود به دست آورده بودند، حل میکردند. در این شکی نیست که سیر و سلوک ایشان رکن اصلی وجود معنوی و علمیشان بود. 

ارتباط عرفان نظری و عملی در سیره علامه چگونه بود؟ آیا بدون در نظر گرفتن دستورات عرفان عملی میتوانستند به معرفت شخصیتی ایشان، کسی احاطه یابد؟ 

بگذارید پاسختان را با قضیهای بیان کنم. من این سعادت را داشتم که نزدیکی خاصی در سه سطح شاگردان که اشاره کردم، به ایشان داشته باشم. روزی ایشان به من فرمودند که «آقای نصر، من در تبریز، فصوص الحکم را خوانده بودم و تمام عبارتهای آن را میدانستم. رفتم به نجف دیدم و شنیدم که شیخ واحدالعین درس فصوص میفرمایند. رفتم نشستم در محضر ایشان، دیدم تمام درودیوار دارند فصوص میخوانند. برای اولین بار دیدم که هیچ از فصوص نمیدانم و خیال میکنم که میدانم. آنجا برای اولین بار با حقیقت درونی و عملی این کتاب بزرگ آشنا شدم.» ایشان همیشه در گفتارشان بر این اصل تکیه میکردند که عرفان نظری بدون عرفان عملی تبدیل به مشتی از الفاظ میشود. عرفان نظری کلیدی است برای باز کردن درب راهی که انسان باید فکر کند. بدون کسب فضایل اخلاقی، هیچوقت انسان به خود عرفان نمیرسد. در پاسخ به این سؤال که آیا سایر انسانها میتوانند بر تمامیت شخصیت ایشان احاطه یابند، بدون اینکه خودشان به عرفان عملی دستیافته باشند؟ باید گفت که عارف برای شناخت، باید اعرف از معروف باشد یعنی باید بتواند احاطه یابد و محیط بودن بر علامه کار آسانی نیست. ایشان مثل کوهی است که هر کسی با چشمهای خود، قسمتی از آن کوه را میبیند. 

آیا فکر میکنید که علامه، ریاضتها و تمرینهای خاصی داشتهاند؟ 

صد درصد. مطالبی هست که هنوز هم که پس از مهر و مومها آزادی ندارم پیرامون آن در ملأ عام سخن بگویم. ایشان به من سپردهاند که راجع به برخی مسائل با کسی سخن نگویم. فقط میتوانم بگویم که ایشان سالها روزه سکوت گرفته بودند و به همین دلیل وقتی به زبان عربی یا فارسی سخن میگفتند، نوعی سکوت معنوی لابهلای کلام ایشان حس میکردیم. آرامش و سکوت خاصی در حضور ایشان حس میکردیم. ایشان هر روز ذکر میگفتند و تا آخر عمرشان سیر و سلوک داشتند. 

آقای دکتر، نوعی طریقه معرفت نفس که در مکتب عرفان عملی علامه به عنوان مسیر اصلی ذکر شده است به چه معناست؟ 

اول آنکه ایشان معتقد بودند انتقال تعالیم معنوی در بین علمای شیعه در دوران صفویه به صورت خیلی آرام و ساکت وجود داشته است. مثل طرق تصوف که مرشدی، مریدش را تربیت میکند و او را به جایی میرساند و او کسی دیگر را تربیت میکند. ایشان معتقد به این انتقال بوده است. افرادی همچون بحرالعلوم و همدانی از این گروه علمایی بودند که نه تنها عارف بودند بلکه مربی روح بودند و تعالیم را منتقل میکردند و قدرت ولایت به معنای قدرت تربیت روحی؛ نه به معنای دیگر، را به مریدان خاصی که شایستگی داشتند، انتقال میدادند. علامه طباطبایی شخصاً این نوع تعالیم را دریافت کرده بودند. خیلی راجع به آن سکوت اختیار کرده بودند و این را اصل حیات معنوی خودشان میدانستند. تمام این تفاسیری که بر اسفار نوشتند و حتی تفسیر المیزان، تراوش آن تزکیه درونی ایشان بوده است.

این معرفت نفس از چه نوعی است و چگونه میتوان به آن رسید؟ 

این سؤال از آن دسته سؤالاتی است که پاسخش را باید بسته به مخاطب داد. اصولاً نفس انسان گرههای زیادی دارد. خداوند آن را خلق کرده است. احسن التقویم در وجود انسان است، اما پردههای بسیار و حجابهای زیادی آن را پوشانده است. برای اینکه به احسن التقویم برگردد باید بتواند این حجابها را رفع کند. تربیت نفس به همین معناست تا به مقام راضیه مرضیه دست یابد و این زحمت میخواهد. نه تنها زحمت فکری بلکه زحمت وجودی، تسلط بر نفس و تغییر دادن اراده عالی انسان، توجه به خداوند و رفتن از مرحله غفلت به مرحله آگاهی. این بدون ذکر الله و مدد الهی و بدون ارشاد استادی امکانپذیر نیست. حتی این ارشاد ممکن است از عالم غیب باشد. ممکن است حتی کسی را حضرت حجت راهنمایی کند و همه اینها امکانپذیر است ولی بدون راهنمایی و عنایت حق امکانپذیر نیست. اینکه مولانا میگوید بهتر است یک مورچه مربی معنوی تو باشد تا خودت، به این معناست. چون این انسانی که خودش را میخواهد تربیت کند، دارای نواقصی است و به همین جهت انسان باید در جستجوی کمالی بیرون از محدودههای نفس خودش باشد، بگردد و آن را بیابد و این بهجز در چارچوب، در محور دین، وحی و برکت محمدی امکانپذیر نیست. هر کسی هم که بخواهد این کارها را خارج از فیض و برکت قرآنی و محمدی بکند، خودش را گول میزند و عمرش را تلف میکند. به همین جهت، هم علامه و هم بزرگان ما نه تنها زبده معنویت بودهاند بلکه زبده ایمان و دین بودهاند. وقتی هر کس پشت سر علامه نماز میخواند در حال سیر در عرش بوده، چرا که ایشان زبده حقیقت دین بودهاند. در حقیقت، عرفان واقعی همین معرفت به حق است. خداوند میفرماید انسان را برای عبادت خلق کردیم و عرفا نیز میگویند که انسان باید خداوند را بشناسد. کسی که خدا را با علم حضوری شناخت، این شخص به لب و لباب دین رسیده است و مرحوم علامه طباطبایی، یکی از این اشخاص بوده است. 

 سؤال بعدی هم درباره همین موضوع معرفت نفس است. به نظرم شما در سخنانتان بهنوعی برنامه خاص که از آن مرحوم علامه بوده است، اشاره داشتید. ولی می بپرسم که آیا این طریقت نفس برنامه خاصی دارد و آیا برای دیگران هم قابل وصول هست؟ اگر هست چگونه؟ 

تنها جوابی که میتوانم بگویم این است که ما همه بندگان خداییم و رحمت خداوند، واسع و بیحدوحصر است. هر کسی که واقعاً از صمیم قلب در جستجوی نجات است، خداوند، آن راه را در مسیرش قرار میدهد. نمیتوان برای همه یک نسخه پیچید. حدیثی است که میگوید تعداد راههای رسیدن به خدا مساوی است با تعداد ابنای بشر. میخواهد بگوید برای هر انسانی راهی بهسوی خدای هست. مثل دایرهای میماند که ما همه نقاطی هستیم که روی دایره قرار گرفتهایم و از هر کدام از ما شعاعی هست که مستقیماً از مرکز میرود و وصل میشود. باید آن را دنبال کرد. اما اینکه کجا به آن دست مییابیم، چگونه و با چه طریقی؟ نمیتوان برای همه دستورالعمل واحدی صادر کرد. اما تنها چیزی که میتوان گفت این است که تربیت نفس فقط با اتکای به خود نفس امکانپذیر نیست. این مهم را علامه همواره میفرمودند. حتی با خواندن بهترین کتابها هم امکانپذیر و کافی نیست. باید عمل کرد. خداوند وسیلهای در داخل وحی اسلامی قرار داده که از قرن اول هجری تا حالابوده است تا راه وصال حق باشد. هر کسی با وجود کاملش و با اتکای به خداوند دنبال آن برود، دست خواهد یافت. 

دکتر نصر، میخواهم درباره رساله الولایه صحبت کنم. به ظاهر علامه نسخه خطی را به شما تحویل دادهاند. میخواستم در ارتباط با جایگاه این رساله در مکتب علامه با شما سخن بگویم. 

اجازه بدهید وسیعتر در این باره سخن بگویم. به خاطر لطفی که مرحوم علامه به حقیر داشتند، به حرفهای من گوش میدادند. میدانستند من طالب ناچیز حقیقت هستم. در بسیاری از مواقع اگر من از ایشان خواهشی میکردم، میپذیرفتند. یکی از آنها، رساله الولایه بود. مدتها ما با ایشان در خصوص این رساله بحث میکردیم. در یکی از بحثهایی که یک هفته در میان، گاهگاهی، در منزل ایشان یا مرحوم ذوالمجد طباطبایی داشتیم از ایشان خواهش کردم که بالاخره لطف کردند و نوشتند. نسخه خطی را هم به دست بنده دادند. و این نوع خلاقیت ذهنی ایشان در دو مورد دیگر هم صدق میکند. روزی میفرمودند که شرح منظومه بسیار مشکل است. گفتم حاج آقا شما چند دهه است که دارید در قم شرح منظومه درس میدهید، چرا یک شرح منظومه جدید نمینویسید؟ فرمودند آقا من سرم شلوغ است و دارم تفسیر قرآن مینویسم. اما من همچنان اصرار میکردم. روزی آمدند و در حالی که لبخند میزدند، از آستینشان رساله را بیرون کشیدند و به من دادند و گفتند که بیا این هم آن رسالهای که میخواستید. من خوشحال شدم و دیدم با الفاظ روشنتر، مطالب فلسفی نوشته شده است. دفعه بعد که ایشان را ملاقات کردم گفتم که حاج آقا بسیار کتاب ارزشمندی است و ان شاء الله کتاب درسی خواهد شد. 

ولی نهایه اینها کجاست؟ باید یک نهایه ای هم نوشت. این دو کتابی که ایشان در پایان عمرشان نوشتند، به اصرار بنده بود. رساله ولایه هم همین طور است. رساله بسیار مهمی است نه تنها در میان آثار ایشان بلکه در میان آثار بزرگان تشیع. 

آقای دکتر، شما خاطرهای خاص از این رساله دارید؟ 

خاطره، اعجابانگیزی من بود وقتی من این رساله را دیدم. بعد با حاج آقا بحثی هم داشتیم. به جز این خاطره دیگری ندارم. 

در رساله الولایه پیرامون مراتب توحید سخن گفته شده است. این به چه معناست؟ 

به معنایی است که درست میفرمایید. یعنی درک توحید است، تنها درک این نیست که خداوند استغفرالله، مثل یک قاضی عادلی نیست که بالای کرسی نشسته است. این را بسیاری از مکاتب از صدر اسلام به صورت ظاهری و سخیف، درکش میکردند. توحید، معانی و مراتب مختلف دارد. بالاترین معنای آن، این است که توحید تنها یک حقیقت و یک وجود است. این نباید اشتباه شود با تعابیری که برخی از فقها دارند. علامه این مراحل مختلف را اشاره میفرمایند. 

علامه در رساله الولایه فرمودهاند که «در اینجا آنچه را که به آن میگویم رسیدهام.» این عبارت به چه معناست؟ 

یعنی ایشان تمام مراحل توحید را نه تنها خواندهاند بلکه به آن رسیدهاند، آن را چشیدهاند. خیلیها درباره وحدت وجود مینویسند بدون آنکه آن را تجربه کرده باشند. این یعنی تجربه با تمام وجود، اینکه یکی هست و هیچ نیست جز او. ایشان تمام اینها را تجربه کردهاند. 

چرا علامه در آثار مختلف فلسفی خود، حتی در بدایه الحکمه و نهایه الحکمه که برای تدریس هم نوشته شده است، راجع به معاد هیچ صحبتی نمیکنند؟ 

علامه میفرمودند که نمیخواهم راجع به معاد صحبت کنم. هر گاه هم در این باره سخنی میگفتیم، از کتاب چهارم اسفار هم که سؤالی میپرسیدیم، ایشان طفره میرفتند. ایشان میگفتند که کار من تدریس کتاب اول اسفار است، تدریس حکمت الهی. من علاقهمند نیستم راجع به آن سخن بگویم. گاهگاه خصوصی صحبتهای ظریفی راجع به مرگ و معاد میکردند ولی ایشان نمیخواستند و راغب نبودند در این باره سخن بگویند. 

آقای دکتر، همانطور که مستحضرید، علامه هنگام ورودشان به قم، از بین همه علوم مختلف علمیه، فلسفه و تفسیر را برای تدریس برگزیدند. به نظر شما اگر امروز ایشان بودند، عزم و توان خود را روی چه جهتی به کار میگرفتند؟ 

به نظر من چون ایشان، علامه طباطبایی بودند و کس دیگری نبودند، باز هم همان کار را میکردند. ایشان میگفتند که استعداد من و توانی که خدا به من داده است در رشته قرآن و فلسفه است و من این را دنبال خواهم کرد. 

پیام علامه طباطبایی برای نسل جوان و اهل فکر چیست؟ 

اولاً از لحاظ فکری، اصالت تفکر اسلامی و اینکه سنت فلسفی و حکمی ما قدرت مقابله با هر نوع فلسفه دیگری را دارد. چنانکه در بحث اخوت به این مباحث اشاره داشتهاند. تسلیم نشدن فلسفه ما در مقابل تمام فلسفههای مختلفی که مثل موج دریا بر سر مردم مشرق زمین از جمله ایرانیها فرود میآید. پیام دوم این است که زندگی انسان باید توأم با حقیقت، اصالت و اخلاق باشد. بدون اخلاق، فراگرفتن علم کافی نیست. مرحوم سید جلالالدین آشتیانی و مرحوم مطهری، که هر دو از شاگردان ایشان بودهاند، هر دو چنین داستانی را میگفتند که قبل از آنکه مرحوم علامه به قم تشریف بیاورند، ما درسهای اصول فقه و فلسفه را میخواندیم ولی کسی حرفی از اخلاق عملی نمیزد. اولین کسی که این را وارد تعالیم ما کرد، مرحوم علامه بود. به نظر من این دو پیام مهم و بزرگ علامه برای نسل جوان و اهل فکر بوده است. به همین علت درسها و آثار ایشان و شخصیت ایشان برای ما و نسلهای بعدیان شاء الله جاودان خواهد ماند. 

آقای دکتر، تجلیلها و توجهاتی را که نسبت به علامه طباطبایی میشود، چگونه ارزیابی میکنید؟ و شما به عنوان آقای دکتر نصر، چه توقعی از این برنامهها دارید؟ 

به نظر من هرچه بیشتر از علامه طباطبایی، تجلیل شود، برای جامعه ایران بهتر است. به شرط آنکه این تجلیل توأم با خواندن عقاید ایشان باشد، نهفقط صحبت کردن راجع به ایشان. خواندن عقاید ایشان و عمل کردن به نصایح ایشان مهم است. ایشان مباحث بسیار مهمی را از اجتهاد فکری نسبت به ملاصدرا تا عرفان عملی، اخلاق و تخلق به اخلاق الله و کسب فضایل معنوی که اکنون جامعه بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد، مطرح کردند.

آقای دکتر، اگر شما خاطرهای از علامه دارید که تاکنون ذکر نکردهاید و میل دارید امروز برای دوستداران علامه ذکر کنید، بفرمایید؛ من از جوانی علاقه فوقالعادهای به طبیعت داشتم. مرحوم علامه نیز همین طور. ما در بسیاری از مواقع از طبیعت به عنوان مظهر ظهور الهی و درک عرفانی از طبیعت سخن میگفتیم. یک بار با هم به بیرون از شهر دماوند رفته بودیم. کنار رودخانه راه میرفتیم. علامه فرمودند که «آقای نصر، طبیعت مثل عروس میماند. زیبایی درون خود را به هرکسی نشان نمیدهد. اگر یک بار کسی که واقعاً به عالم معنا اعتقادی نداشته باشد، به دامن طبیعت بیاید، طبیعت فوراً جنبه معنوی خود را پنهان میکند.» حالا ما سر پیچ رودخانهای بودیم. از پیچ که گذشتیم دو نفر از شهریها را دیدیم، افرادی که معلوم بود علاقهای به اشیای معنوی ندارند. ناگهان جو طبیعت تغییر کرد. مثل اینکه چیزی در طبیعت بود و پنهان شد. علامه فرمودند «دیدید، چه به شما گفتم.» طبیعت همه زیبایی خود را به همه کس نشان نمیدهد. من که عمری درباره طبیعت نوشتهام و بحران محیط زیست را در دهه 60 پیشبینی کرده بودم، در عین حال این نوشتههای من تنها نوشته نبوده است، بلکه من علاقه خاصی به طبیعت به عنوان مظهر قدرت و حکمت الهی داشتم و علامه طباطبایی در این کار شریک بودهاند. با آنکه ایشان در قم زندگی میکردهاند. شما را به خدای بزرگ میسپارم. 

 

 



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12