علامه طباطبایی
دوشنبه - 2019 ژوئن 17 - 14 شوال 1440 - 27 خرداد 1398
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 252141
تاریخ انتشار : 17 دی 1397 0:0
تعداد بازدید : 126

نظر علامه طباطبایی درباره روش تربیت اخلاقی قرآن

درباب سعادت انسان سخن فراوان گفته شده است اما تحلیل علامه طباطبایی از این موضوع، حاوی نکته های بدیع و آموزنده است. آنچه می خوانید گزارش سخنرانی استاد رحیمی، علامه پژوه و استاد حوزه علمیه تهران است که متن المیزان را بستر تلاش خود برای یافتن پاسخ بدین سوال قرار داده است.
«بحث اصلی این بود که گفتیم اسلام دین سعادت انسان است. این جمله چند شاه کلید دارد. اولی انسان، دومی سعادت، سومی سعادت انسان و چهارمی اسلام است. تا تعریف انسان مشخص نشود، معنی سعادت انسان مشخص نمی شود.
یک بحثی هم که در حاشیه مطرح خواهیم کرد این است که اگر دین اسلام دین سعادت بشر است، چرا مسلمان ها سعادت مند نیستند؟ یا با یک نگاه دیگر چه آفت هایی پیش آمده است که نتوانستیم از این دین شریف استفاده بکنیم؟ آیا اشکال از ما است یا اشکال از این دین است؟
در راستای این بحث ها به یک فراز مهم رسیدیم که عبارت از رابطه انسان با حق تعالی است . دراین باره گفتیم که رابطه انسان با حق تعالی، رابطه فقر است. بَعد سه مسلک اخلاقی مطرح شد که علامه از مسلک سوم به عنوان مسلک توحیدی یاد کرد. 
علامه درباره مسلک سوم می فرماید به جان خودم قسم که معنای این توحیدی که اسلام به ما داده است، با آسمان ها وزمین قابل مقایسه نیست.
بعد از مبحث شب گذشته علامه طباطبایی یک فایل جدید را باز کردند که بسیار به بحث شب گذشته کمک می کند.
علامه فرمودند که مبنای این مسلک سوم محبت است که با ذکر یک مقدمه دیگر این را عرض خواهیم کرد.
ایشان در المیزان جلد یک، صفحه سیصدو شصت و هشت عنوانی دارند با نام بحث اخلاقی. ایشان می فرمایند انسان ترکیبی از قوای نباتی، حیوانی و انسانی است که علم اخلاق در این باره صحبت می کند که کدام یک از این قوا فضیلت و کدام یک رذیلت است تا انسان در نتیجه اتصاف به آن صفاتی که فضیلت است و ترک آن صفاتی که رذیلت است کمال خودش را پیدا بکند.
علم اخلاق به سه شاخه می پردازد. چون ما می خواهیم راجع به انسان صحبت بکنیم، باید او را تحلیل بکنیم. انسان از سه دسته قوا تشکیل شده است. یک دسته امیال انسان است. میل به خوردن، میل به ازدواج کردن و هر آن چه که تحت عنوان میل می شود درباره اش صحبت کرد. شهوت یعنی میل و به این قوه شهویه می گویند.
یک دسته صفات غضبیه انسان است. صفات غضبیه انسان صفات جلالیه انسان است که با آن از خودش دفاع می کند.
یک دسته از صفات هم آن است که مربوط به قوه عاقله انسان می شود.
انسان هرکاری را که انجام می دهد یا می خواهد یک منفعتی را جلب کند و یا می خواهد یک ضرری را از خودش دفع کند. آن گروه اول از قوه شهویه صادر می شود. آن گروه دوم از قوه غضبیه صادر و یا این که مربوط به قوه فکری انسان  می شود. 
سعادت انسان در چی است؟ سعادت قوه شهویه وسایر قوا در چیست؟
اصولا سعادت هر قوه ای در رسیدن به کمال است. پس سعادت قوه شهویه وسایر قوا این است که تا جایی که ممکن است اوج بگیرد. اما سعادت انسان که مالک این قوا است در چی است؟
پس خود قوه میلش به این است که اوج بگیرد. اما انسان که قوه نیست، انسان صاحب قوه است.
انسان ترکیبی از این سه قوه است و اگر یکی از این سه قوه را از انسان گرفته شود، دیگر انسان انسان نیست. 
سعادت انسان در حد وسط این قوا است.
حد اعتدال در قوه شهوت رعایت حد در کیفیت و کمیت است که به آن عفت می گویند. اگر قوه شهویه افراط کند به آن شره می گویند و اگر مطلقا قوه شهویه نداشته باشد به آن خمود می گویند.
به حد اعتدال در قوه غضبیه شجاعت می گویند. اگر افراط در غضبیه بکند تهور می شود و اگر تفریط در آن بکند جُبن می شود.
حد اعتدال در قوه فکریه حکمت می شود. اگر زیادی اوج بگیرد جربزه می شود و اگر سقوط کند بلاهت می شود.
این سه قوه وقتی با هم امتزاج می کنند یک ملکه چهارم به وجود می آید که به آن عدالت می گویند.
عدالت یعنی این که انسان به هر یک از این سه قوه حقش را بدهد. اگر بخواهد افراط و تفریط کند، ظلم می شود.
این چهار تا، اصول اخلاق فاضله هستند: عفت، شجاعت، حکمت و عدالت.
بقیه صفات مثل جود، قناعت، شکر، صبر، تواضع و... رکوعات این چهار رکن اصلی می شود که به عنوان اصول اخلاق مطرح می گردد.
علامه می فرماید ما سه مسلک اخلاقی را در فصل گذشته مطرح کردیم. یکی آن بود که انسان را به سمت غایات محمود دنیویه سوغ می داد. یک مسلک هم آن بود که انسان را به سمت غایات اخرویه سوغ می داد.  مسلک سوم آن بود که انسان را به سمت توحید سوغ می داد.
علامه می فرماید ما راجع به دو مسلک اول و دوم بحثی نمی کنیم.
میزان مسلک سوم که حب عبودی است. تفاوت مسلک سوم با دو مسلک اول این است که سالک مسلک سوم کسی است که جز برای خدا حساب باز نمی کند. نه این که کسی حسابی دارد و این حساب باز نمی کند. کسی حسابی در عالم ندارد که این برایش حساب باز کند.
لذا کار نمی کند برای این که فضیلتی را کسب کند. لذا این مسلک با دو مسلک قبلی فرق می کند. اعتدال این مسلک هم با اعتدال آن دو مسلک قبلی فرق می کند. بیان مطلب این است که هنگامی که ایمان عبد شروع به زیاد شدن می کند، دائما جان و نفسش در حال تفکر درباره پروردگارش هستند. دائما اسماء حسنای پروردگار و صفات جمیله منزه از آلودگی حق تعالی را در نزد خودش حاضر می کند.
قبل از این که من ادامه عبار ت را عرض بکنم، به این سوال پاسخ دهم که محبت یعنی چه؟ محبت یعنی جذب نفس به سمت کمال. ما دائما داریم به سمت کمال جذب می شویم. 
اگر محبت جذب نفس به سمت کمال است، [این فرد که در مسلک سوم گام بر میدارد] دائما در قدم های توحیدی اش متوجه کمال می شود. خصوصا در مراجعه به خودش متوجه می شود که یک کسی دیگر این جا نشسته است.
کیست این پنهان مر ا در جان و تن/ کز زبان من همی گوید سخن 
[ این فرد با یاد آوری اسماء خدا در عرصه زندگی اش] دائما جذبش بیشتر می شود. چون محبت جذب نفس سمت کمال است. دائما مراقبه اش زیاد می شود.
در ره منز ل لیلا که خطر هاست به جان/شرط اول قدم آن است که مجنون باشی. بارها ما از محضر حاج آقا[امجد] شنیده ایم که علامه طباطبایی می فرمودند این [شعر] یعنی مراقبه.
درجه مراقبه اش شدت می گیرد. مراقبه از محبت می آید. وقتی به چنین کمالی عشق پیدا می کند، نمی تواند آن را در ذهنش حاضر نکند. لذا درجه مراقبه اش بالا می رود. اسماء و صفات را بیشتر حاضر می کند. اسماء وصفات که بیشتر حاضر شد، محبت زیاد می شود. محبت که زیاد شد، نفس دوباره به سمت این اسماء و صفات جذب می شود. تا آنجا می رسد که کانه خدا را می بیند و خدا نیز او را می بیند. در مراتب جذبه و مراقبه، خدای متعال برای این شخص تجلی پیدا می کند. محبت شروع به شدت پیدا کردن می کند. چرا که اصل انسان را با محبت و زیبایی ساخته اند.«الذین آمنوا اشد حبا لله»
علامه می فرماید چون این آدم حب الهی در دلش روشن می شود، درتمام حرکات و سکنات تابع پیغمبر خدا می شود. چون اگر شما یک شیء را دوست داشته باشی، باید آثارش را نیز دوست داشته باشی. پیغمبر خدا آثار خداست همانطور که همه عالم آثار خداست.
به جهان خرنم از آن م که جهان خرم از اوست. 
دائما این حب شدت پیدا می کند، این قدر که از همه چیز منقطع می شود. هیچ چیز جز محبت الهی در قلب این آدم نیست و قلبش خاضع نیست مگر در برابر چیزی که وجه او را داشته باشد. به هیچ چیزی اهمیت نمی دهد و قلبش و جانش در برابر هیچ چیز خاضع نمی شود. به هیچ زیبایی و حسنی توجه نمی کند مگر آن که احساس کند که این از آن کمال خبر می دهد. همه زیبایی ها و کمال ها و حسن ها از آنِ کسی است که این عاشق او است. هر کسی نشان از آن حسن دارد متعلق به آن صاحب حسن است. چون همه عالم آیه او است.
آیه هیچ نفسیتی ندارد و فقط حکایتی است که حکایت از صاحب حکایت می کند. سلطان حب بر قلبش مستولی شده است. به هیچ چیزی نگاه نمی کند مگرآن که نشانه ای از نشانه های پروردگارش باشد. محبتش از همه چیز به سمت پروردگار منقطع است. هیچ چیزی را مگر برای خدا و در راه خدا دوست ندارد.
در این مرحله نحوه ادراک و عملش هم عوض می شود. هیچ چیز را نمی بیند مگر آن که قبل از آن و به همراه آن خدا را می بیند. همه موجودات از حیز استقلال در نزد این ساقط می شوند. آنچه که این می فهمد غیر از آن چیزی است که مردم می فهمند. مردم همه چیز را در پرتو حجاب استقلال می بینند. اما این فرد همه چیز را غیر مستقل می بیند. در جانب عمل همین است. نه طلب می کند، نه قصد می کند، نه امید می بندد، نه می ترسد، نه اختیار می کند، نه ترک می کند، نه مایوس می شود، نه مستوحش می گردد، نه رضایت    پیدا می کند، مگر در خدا و برای خدا.
لذا اغراضش با اغراض مردم عوض می شود. غایت افعالش تغییر می کند. تا این لحظه فعل را اختیار می کرد چون فضیلت انسانی بود و حضر می کرد چون رذیلت انسانی بود. اما الان هیچ چیز در مقابل لوح دلش مگر حب پروردگارش نیست. نه به دنبال کسب فضیلت است و نه به دنبال دفع رذیلت. کاری به ثناء جمیل ندارد که مردم مدحش بکنند ویا نکنند. نه به دنیا و نه به آخرت و نه به جهنم و نه به هیچ چیز توجه ندارد. همت این آدم فقط پروردگارش و توشه اش عبودیت است. نشانه و دلیل و راهنمایش محبتش است.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12