علامه طباطبایی
چهارشنبه - 2019 سپتامبر 18 - 19 محرم 1441 - 27 شهريور 1398
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 250761
تاریخ انتشار : 19 آبان 1397 0:0
تعداد بازدید : 196

چکیده سخنان استاد فاطمی نیا در روز سالگرد ارتحال علامه طباطبایی(رحمه الله علیه)

درباره علامه طباطبایی این افتخار را داشتم که خدمتشان شرفیاب شوم و بی تعارف بگویم و حرفم مبالغه نیست که تفسیر ایشان از قرآن ناسخ التفاسیر است. فرصت زیادی می خواهد که این حرف تشریح شود. ایشان با اینکه عارف بزرگی بود ولی چون تفسیر المیزان را برای مردم اجتماع نوشت، خویشتن داری کرد و از عرفان چیزی نگفت.

درباره علامه طباطبایی این افتخار را داشتم که خدمتشان شرفیاب شوم و بی تعارف بگویم و حرفم مبالغه نیست که تفسیر ایشان از قرآن ناسخ التفاسیر است. فرصت زیادی می خواهد که این حرف تشریح شود. ایشان با اینکه عارف بزرگی بود ولی چون تفسیر المیزان را برای مردم اجتماع نوشت، خویشتن داری کرد و از عرفان چیزی نگفت. بنابراین خلاف چیزی که عده ای می گویند، تفسیر المیزان عرفانی نیست؛ اجتماعی است. فقط در تفسیر سوره شوری کار در حد دو سطر از دست علامه خارج شده و سرریز کرده است. عزیزان توجه کنید که ذکر قسمتی از دیده ها و شنیده هایی که می خواهیم از علامه و شخصیت های مشابه او بگوئیم، بدون مقدمه جایز نیست. وقتی می بینم که دیگر افرادی مثل ایشان بین ما نیستند، فشار زیادی بر من وارد می شود و سعی می کنم مسیر فکرم را منحرف کنم چون ایشان نابغه مکارم اخلاق و تواضعش مثال زدنی بود. علامه، پیرمرد خادمی داشت که یک بار خوابیده بود. چند مهمان برای ایشان آمد و آقا به مهمانان گفته بود آهسته حرف بزنند تا مبادا پیرمرد خادم از خواب بیدار شود. ایشان چنین ملاحظات لطیفی داشت که نمی شود بدون اخلاق به آنجا رسید. تا آن همت های بلند نباشد نمی توان به هیچ جایی رسید چون می گویند حدیث عشق در دفتر نباشد.

حتی اگر یک ماه وقت داشته باشیم تا در مورد تفسیر المیزان حرف بزنیم، زمان کم می آوریم. فقط به این نکته بسنده می کنم که علامه مطالبی را در المیزان آورده و ظرایفی را از قرآن متوجه شده که نمی گویم مفسرین دیگر ننوشته اند، اما نسبت به آنها فاقد تصور بوده اند. نوشتن چنین مجموعه ای از اثرات پاکی است. چون همانطور که قرآن هم می گوید اگر علم عالم را هم داشته باشید تا طهارت باطن حاصل نشود، کاری از پیش نمی برید.

اما در مورد مسئله کتاب به کتابداران عزیز و روسای کتابخانه ها احتیاطاً مطلبی را یادآور می شوم. هرچند که می دانم شما بر این مسئله واقف هستید اما به عنوان یک طلبه یادآوری می کنم که اگر تابلویی از این جمله امام صادق (ع) در کتابخانه ها نصب کنید، خوب است: «کتابهایتان را نگهدارید چون در آینده به آنها محتاج خواهید بود». اما به عنوان یک علاقه مند به کتاب درد و دل و پیشنهادی هم دارم. جوانان امروز رنجی که ما کشیده ایم، نکشیدید! شما امروز مرتبط با وسایل پیشرفته و به شرق و غرب عالم متصل هستید و از هر مطلبی هم که بخواهید پرینت می گیرید. یک بار کتابی را می خواستم که دو جلدش را از یک کشور و یک جلد دیگرش را از کشور دیگری به دست آوردم. به قول معروف برای یک کار تحقیقاتی پوستمان کنده می شد و برای چنین کارهایی ۶۰ سال خاک خوردم. گاهی به شوخی به رفقایم می گویم خدا کند این بیماری کتاب دوستی هم به شما سرایت کند. البته این بیماری به صورت تحمیلی سرایت نمی کند خودتان باید دوستش داشته باشید. زمان ما برای تهیه یک فهرست از کتابهای یک موضوع، زحمت و مرارت زیادی را متحمل می شدیم اما امروز نعمت زیاد است و می بینیم فردی با پرینت چند فهرست آماده تبدیل به عمده المحققین می شود. جوان ها قدر این نعمت ها را بدانید و از عمرتان استفاده کنید.

پیشنهادی هم دارم. در داروخانه یک نسخه پیچ حضور دارد، یک دکتر داروساز. نسخه پیچ نام ۱۰۰ قلم دارو را حفظ است اما درباره تداخل داروها که علم جداگانه ای در طب قدیم و جدید است و یا آثار جانبی آنها چیزی نمی داند. فقط نسخه می پیچد. این دکتر داروساز است که بر آثار جانبی و تداخل داروها واقف است. حالا این مثل را به کتاب دوستی و کتابداری برمیگردانم. در کشورمان کسانی هستند که اسم صدها عنوان کتاب را حفظند. این طرف و آن طرف می روند و تشویق می شوند – این را هم اضافه کنم که تشویق بیجا به اندازه نبودن تشویق و تعطیل کردنش مضر است- چنین افرادی مثل همان نسخه پیچ هستند. دقت کنیم که بلد بودن اسامی کتاب ها یعنی کتابشناسی یک بحث است اما مهمتر از آن موضوع شناسی است که زمان می برد و پیشنهاد من این است که مهارت موضوع شناسی، گفتگو و تدریس شود.

یک بار از جلوی یک کتابفروشی رد می شدم و طبق معمول کتاب هایی را دیدم که ظاهرشان دلبری می کند. یکی از کتابهای روی پیشخوان توجهم را جلب کرد؛ دیوان منصور حلاج! با تعجب گفتم به به، پس حلاج دیوان فارسی هم داشته! کتاب را خریدم و به خانه بردم. دیدم مقدمه ای هم نوشته اند و داستان سرایی ها کرده اند. حلاج هنوز معلوم نیست فارس یا عرب بوده و تمام اشعاری که در این کتاب گردآوری شده بود، مربوط به شاعری با تخلص حسین هستند. این شعرها همه متعلق به تاج الدین حسین هستند که شرح مثنوی را نوشته است اما به اسم حلاج عرضه شده اند. این نمونه مشتی از خروار است.

وی در پایان سخنانش گفت: بنابراین پیشنهادم این است که به اندازه تعداد مشتاقان کلاس های موضوع شناسی تدریس شود که عزیزان ما از نسخه پیچی به رتبه دکتر داروساز ارتقا پیدا کنند. در پایان با توجه به در پیش بودن مناسبت شهادت امام حسن عسگلی (ع) حدیثی از ایشان نقل می کنم: «هرکس برادر یا خواهر مومنش را در نهان موعظه کند او را زینت داده و هر کس در حضور دیگران این کار را کند او را زشت کرده است». متاسفانه شاهدیم خیلی از مواقع نصیحت یا مواخذه فرد در جمع انجام می شود که کار خوبی نیست.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12