علامه طباطبایی
چهارشنبه - 2019 سپتامبر 18 - 19 محرم 1441 - 27 شهريور 1398
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 250149
تاریخ انتشار : 5 آذر 1397 9:34
تعداد بازدید : 99

متن سخنرانی دکتر بلخاری در همایش یادمان علامه طباطبایی(ره)

دکتر حسن بلخاری، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در همایش یادمان علامه سیدمحمدحسین طباطبایی(ره) که روز دوشنبه 21 آبان ماه 1397 در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد، به ایراد سخنرانی پرداخت. متن سخنرانی دکتر بلخاری با عنوان « نسبت شیعه و عقل از منظر علامه طباطبایی(در اندیشه شیعه عقل ولایت مطلقه دارد؟)» بدین شرح است:

عقل از مختصات اندیشه شیعی است، شیعه عقل را در کنار کتاب، سنت، اجماع و عقل از ادله اربعه خود می شمارد اما حد عقل در اندیشه شیعه چیست؟ در عرض کتاب و سنت قرارداد یا در طول آنها؟ وجه استقلالی دارد یا در قاموس شرع حجیت می یابد و نه خارج از آن؟ مهمتر عقل در اندیشه شیعی مقام کاشفیت دارد یا واضعیت؟ در تبیین و تحقیق معانی و حقایق دین قدرت کشف دارد و آیا به همان مقدار می تواند واضع و جاعل حکم نیز باشد؟ تقریباً از شیخ مفید به بعد کمتر عالِمی می توان یافت که در کاشفیت عقل تردید کند (غیر از اخباریون) اما آیا در مقام واضعیتش نیز چنین اجماعی هست؟
عقل از منظر شیعه در کنار قرآن، سنت و اجماع یکی از منابع چهارگانه استنباط احکام شرعی است. از دیدگاه پیامبر اکرم (ص) همه خوبیها به وسیله عقل درک می شود و نیز هر که فاقد عقل است فاقد دین است.( اِنَّما يُدْرَكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ، وَ لا دينَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ ) قرآن نیز عقل را همردیف نقل قرار داده است در آیه شریفه : وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ-و گويند اگر شنيده [و پذيرفته] بوديم يا تعقل كرده بوديم در [ميان] دوزخيان نبوديم (ملک۱۰)
این معنا که در قرآن و روایات، امری مسلم به حساب می آید در قاموس رای و نظر علما و فقهای شیعه مورد اختلاف است . به عنوان مثال شیخ صدوق به عنوان رئیس محدثین شیعه، در پاسخ به مسائل شرعی معتقد بود نصوص شرعی، پاسخ گوی همه نیازهاست و احتیاجی  به دلیل عقل نیست.  بر خلاف شیخ صدوق، شیخ مفید عقل را در استنباط احکام دلیل می دانست. 
شیخ مفید، در مسائلی چون حجیّت و نیز فهم و درک کتاب و سنّت و همچنین تخصیص و تقیید احکام و نیز شناخت دقیق روایات و تنقیح آنها ، حضور و نظارت عقل را مقبول و مشروع می دانست. ایشان در رساله التذکره باصول الفقه در باب رسیدن به معانی فوق می گوید :
«والطرق الموصله الی علم المشروع فی هذه الاصول ثلاثة: احده، العقل وهو سبیل الی معرفة حجیّة القرآن و دلائل الاخبار. والثانی، اللسان وهوالسبیل الی المعرفه بمعانی الکلام وثالثه، الاخبار وهی السبیل الی اثبات اعیان الاصول من الکتاب والسنّة واقوال الائمه(ع) یعنی راههایی که ما را به شناخت این اصول راهنمایی می کند، سه طریق است: اول عقل و آن راه فهم و شناخت حجیّت قرآن و دلائل احادیث است. دوم  زبان (سماع بدون واسطه) و آن وسیله و راه دریافت معانی سخن است.سوم احادیث و اخبار (نقل با واسطه) است و آن راه اثبات اصول، یعنی کتاب و سنّت و گفتار ائمه معصومین(ع) است.
این جملات شیخ مفید نشان می دهد در شناخت حجیت قرآن و اخبار، از منظر او عقل مدخلیت دارد و از همین رو می تواند به عنوان دلیل در عرض کتاب و سنت قرار گیرد به این دلیل ساده که چگونه ممکن است قوه ای قادر به تشخیص حجیت کتاب و روایت باشد اما خود فی نفسه در صدور احکام ناتوان باشد؟! البته بدون تردید شیخ مفید عقل را قادر به کشف برخی احکام شرعی می دانست اما اگر در مواردی شرع در باب مسئله ای ساکت بود آیا عقل می تواند به عنوان نائب شرع، به ویژه در زمان غیبت، در باب آن میدانداری کند؟   شیخ معتقد است : «آن کس که با موردی روبه رو شد و می خواهد حکم شرعی را درباره آن بداند، باید به علمای شیعه امامیه مراجعه کند، تا آنان تحقیق کنند که براساس راهنماییهای ائمه پیشین، چگونه باید فتوا دهند و اگر خدای ناخواسته، چنین راهنمایی به دست نیامد و هیچ حکم وحی شده ای، که قابل انطباق بر حالت پیش آمده باشد، در آن یافت نشود، آن وقت معلوم می شود که عقل باید در این باره داوری کند. اگر خدا می خواست از طریق سمع حکمی در این خصوص بوده باشد، البتّه آن را بیان می کرد. اگر چنین کرده بود، راه رسیدن به آن دشواری نداشت»
مطلب فوق نشان می دهد از شیخ مفید به بعد علما و متفکران شیعه عقل را صدارتی عظیم بخشیدند و قطعا از عوامل مسلم اجتناب شیعه از افراط و تفریط در تاریخ اندیشه و سیاست خود، همین ابتنا و اتکای به عقل و احترام به آن است.
مرحوم علامه طباطبایی نیز بنا به سبقه فلسفی خود به ویژه در حوزه حکمت متعالیه این نسبت (نسبت میان عقل و شیعه) را بسیار جدی و مهم انگاشته است. ایشان در نوشته ای با عنوان «معنویت تشیع» نتایج طرق تعقل در اسلام را قابل هضم و درک بودن تعلیمات اسلامی از مجرای تعقل و استدلال منطقی آزاد وهمچنین زنده نگه داشتن تعلیمات اسلامی برای همیشه و نسبت به همه کس می دانند. به ویژه که از دیدگاه علامه بعد از انقطاع وحی و پایان نبوت، تعلیمات دینی در پناه عقل، هرگز رنگ اجمال و ابهام به خود نگرفته و در صف یادگارهای تاریخی و آثار باستانی موزه ها قرار نمی گیرد.
لکن چنانکه از تعمق در باب رای و نظر علمای شیعه (من جمله علامه طباطبایی) بر می آید ، صدارت عظمای عقل به معنای ولایت مطلق و مستقل عقل در اندیشه شیعه نیست. علمای شیعه هر چقدر عقل را صدارت بخشند و گرامیش شمارند، در غایت ذیل حق قرارش می دهند و اعتبارش را عرضی می شمارند. به این بیان مرحوم علامه در المیزان توجه فرمایید : «حال به بحثى كه داشتيم برگشته و مى‏گوئيم: لفظ" عقل" همانطور كه توجه فرموديد از اين باب بر ادراك اطلاق مى‏شود كه در ادراك عقد قلبى به تصديق هست و انسان را به اين جهت عاقل مى‏گويند، و به اين خصيصه ممتاز از ساير جانداران مى‏دانند كه خداى سبحان انسان را فطرتا اينچنين آفريده كه در مسائل فكرى و نظرى حق را از باطل، و در مسائل عملى خير را از شر، و نافع را از مضر تشخيص دهد، چون از ميان همه جانداران او را چنين آفريده كه در همان اول پيدا شدن و هست شدن خود را درك كند و بداند كه او، اوست و سپس او را به حواس ظاهرى مجهز كرده تا به وسيله آن، ظواهر موجودات محسوس پيرامون خود را احساس كند، ببيند و بشنود و بچشد و ببويد و لمس كند و نيز او را به حواسى باطنى چون:" اراده"،" حب"،" بغض"،" اميد"،" ترس" و امثال آن مجهز كرده تا معانى روحى را به وسيله آنها درك كند، و به وسيله آن معانى، نفس او را با موجودات خارج از ذات او مرتبط سازد و پس از مرتبط شدن، در آن موجودات دخل و تصرف كند، ترتيب دهد، از هم جدا كند، تخصيص دهد و تعميم دهد و آن گاه در آنچه مربوط به مسائل نظرى و خارج از مرحله عمل است، تنها نظر دهد و حكم كند، و در آنچه كه مربوط به مسائل عملى است و مربوط به عمل است حكمى عملى كند، و ترتيب اثر عملى بدهد و همه اين كارهايى را كه مى‏كند بر طبق مجرايى مى‏كند كه فطرت اصلى او آن را تشخيص داده، و اين همان عقل است.» (  ترجمه تفسير الميزان ج‏2 ص 374) در این بیان، عقل دو وجه تقییدی دارد: اول، عقل آفریده خداوند است («خداى سبحان انسان را فطرتا اينچنين آفريده») لاجرم ذیل اوست و هرگز در عرض خداوند قرار نگرفته و در صدور حکم ،مستقل  نیست. نهایت پیامبری است همچون پیامبران دیگر (همان حدیث معروف که عقل پیغمبر درون است)  و دوم عمل بر وفق فطرت و نه آزاد («و همه اين كارهايى را كه مى‏كند بر طبق مجرايى مى‏كند كه فطرت اصلى او آن را تشخيص داده»)
بنابر این از منظر شیعه عقل توانایی تشخیص و استنباط دارد و حتی قادر بر صدور حکم اما در چارچوب و ساختار دین. این کلام دیگرِ مرحوم علامه موید این معنا است : «و خداى عز و جل هم، كلام خود را بر همين اساس ادا نموده و عقل را به نيرويى تعريف كرده كه انسان در دينش از آن بهره‏مند شود، و به وسيله آن راه را به سوى حقائق معارف و اعمال صالحه پيدا نموده و پيش بگيرد، پس اگر عقل انسان در چنين مجرايى قرار نگيرد، و قلمرو علمش به چهار ديوار خير و شرهاى دنيوى محدود گردد، ديگر عقل ناميده نمى‏شود» (همان ج‏2  ص  375) 
نکته دیگر این که از دیدگاه مرحوم علامه مقام کاشفیت یا قدرت شناخت عقل متعالی است :« دین هدفی جز این ندارد که می خواهد مردم به کمک استدلال و با سلاح منطق عقلی و نیروی برهان که فطرتا با آن مجهزند به شناخت حقایق جهان ماورای طبیعت نائل آیند» (علی و فلسفه الهی ص13)
در مسئله روش نیز علامه تأکید دارند میان روش انبیاء و اهل استدلال تفاوتی وجود ندارد : « اصولا بین روش انبیاء در دعوت مردم به حق و حقیقت و بین آن چه که انسان از طریق استدلال درست و منطقی به آن می رسد فرق وجود ندارد.تنها فرق که هست عبارتست از این که پیغمبران از مبدا غیبی استمداد می جستند و از پستان وحی شیر می نوشیدند» (همان) 
همچنین ایشان در شرح آیه 44 سوره فرقان که نقل و عقل را همچون آیه سوره ملک مترادف می آورد بر همسانی نقل و عقل در به سعادت رساندن انسان تاکید می کنند : « أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا" كلمه" ام" به اصطلاح اهل فن، منقطعه است و" حسبان" به معناى ظن و پندار است و ضميرهاى جمع به اعتبار معنا همه به موصولى بر مى‏گردند كه در آيه قبلى بود و ترديد ميان گوش و عقل از اين نظر است كه وسيله آدمى به سوى سعادت يكى از اين دو طريق است، يا اينكه خودش تعقل كند و حق را تشخيص داده پيرويش نمايد، يا از كسى كه‏ مى‏تواند تعقل كند و خيرخواه هم هست بشنود و پيروى كند، در نتيجه پس طريق به سوى رشد يا سمع است و يا عقل، و دليل اين راه يا عقل است يا نقل. پس آيه شريفه در معناى آيه" و قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ"  است.
و معنايش اين است كه: بلكه آيا گمان مى‏كنى كه اكثر ايشان استعداد شنيدن حق را دارند تا آن را پيروى كنند و يا استعداد تعقل درباره حق را دارند تا آن را پيروى كنند و به دنبال اين گمان اميدوار هدايت يافتن آنها شدى كه اين قدر در دعوتشان اصرار مى‏ورزى؟..... بعضى‏  از مفسرين به اين آيه استدلال كرده‏اند بر اينكه: چارپايان علم و اطلاعى از پروردگار خود ندارند. ولى اين استدلال غلط است و اين آيه اصل علم را نه از حيوانات نفى مى‏كند و نه از كفار، بلكه از كفار پيروى از حق را به خاطر اينكه عقل فطرى انسانيشان به وسيله پيروى هوى تيره و محجوب شده نفى مى‏كند و ايشان را به چارپايان تشبيه مى‏كند كه مجهز به اين فطرت و اين نحوه ادراك نيستند.(المیزان ج 15 ص309)
حتی مرحوم علامه ادله عقلی را مقدم بر ادله نقلی می شمردند و معتقد بودند ادله نقلی لفظی بوده و اغلب از باب ظهور مفید ظن اند و مقابل ادله عقلی تاب مقاومت  ندارند. این معنا را مرحوم علامه در مجموعه مباحثات و مکاتبات با هانری کربن که با عنوان شیعه چاپ شده است مورد تامل قرار داده اند. ایشان در پاسخ به سوال هانری کربن، حجج معتبر در اندیشه شیعه را سه چیز می دانند :«با اتكا به دلالت قرآن و هدايت همين اخبار قطعيّه، شيعه معتقد است كه در معارف اسلامى، حجّتِ معتبر سه چيز است كه به هر يك از آنها مى‏توان‏اعتماد نمود، و به غير آنها نمى‏توان گرويد: كتاب، سنّت قطعيّه و عقل صريح، و در حقيقت همه آنها به حجّيت كتاب بر مى‏گردد؛ زيرا مميّز روش مذهبى از روش فلسفى اين است كه فلسفه، حقايق را از راه عقل به‏دست مى‏آورد و مذهب، از راه وحى آسمانى، و وحى آسمانى قطعى در دست مسلمين، همانا قرآن شريف مى باشد، ولى همان قرآن شريف، بيان پيغمبر اسلام را صريحاً اعتبار داده و پيغمبر اسلام نيز بيان اهل بيت خود را با بيان صريح متواتر، حجّيت داده است.همچنين كتاب و سنّت، به مؤدّاى عقل سليم و صريح، در آيات بسيار و روايات زيادى ارجاع نموده و در نتيجه، سنّت قطعيه و عقل صريح، مانند خود كتاب، سمت حجّيت پيدا كرده و قابل اعتماد گشته‏اند.»(شیعه ص43)
از دیدگاه علامه نسبت این حجج طولی است نه عرضی، به عبارتی این حجج در عرض هم قرار ندارند بل در طول هم قرار دارند بدین معنا که کتاب که وحی آسمانی است به تواتر، حجیت سنت یعنی قول نبی و امام را بیان و امضاء می کند و کتاب و سنت هم حجیت عقل را.
در این صورت هر سه باید موید هم باشند و لاجرم اختلاف و تعارضی نباید میان آنها روی دهد اما کربن سوال می کند :« در صورت پيدايش اختلاف ميان عقل و ميان كتاب و سنّت چه مى‏كنيد؟ » و مرحوم علامه پاسخ می دهد : « در صورتى كه كتاب صريحاً نظر عقل را امضا و تصديق نموده و به آن حجّيت داده است، هرگز اختلاف نظر در ميان آنها پيدا نخواهد شد و برهان عقلى نيز در زمينه فرض حقيقت كتاب و واقع‏بينى عقل صريح، همين‏نتيجه را مى‏دهد؛ زيرا فرض دو امر واقعى متناقض، متصوَّر نيست، و اگر احياناً فرض شود كه دليل عقلى قطعى با دليل نقلى، معارض بيفتد، چون دلالت دليل نقلى، از راه ظهور ظنّى لفظ خواهد بود، با دليل قطعى الدلاله معارضه نخواهد نمودوعملًا نيز موردى براى چنين اختلافى وجود ندارد.»(همان )
نتیجه اینکه عقل از منظر علامه حجیت ذاتی ندارد بلکه این حجیت از کتاب و سنت به او عطا می شود لاجرم بعید است چنین عقلی بتواند خارج از حوزه کتاب و سنت چیزی را بر دین بیفزاید یا مستقلا جعل و وضع حکم کند. شاگرد اندیشمند و عالِم مرحوم علامه، آیت الله جوادی آملی در کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی  بالصراحه این معنا را مورد تاکید قرار داده و وجه استقلالی عقل را کاملا نفی کرده اند. ایشان ابتدا پرسیده اند :  «آیا عقل قدرت جعل قانون دینی و انشای حکم اسلامی را دارد یا نه؟» و سپس صریح پاسخ داده اند : « دخالت عقل در بعد هستی شناختی دین به آن است که عقل بتواند چیزی را به مجموعه دین اضافه کند و به بیان دیگر، دین ساز و در تکوین محتوای آن سهیم باشد. مجرای دخالت عقل در بعد هستی شناختی دین مقوله جعل و انشای احکام است. اگر کسی ادعا کند که عقل آدمی شأن جعل حکم را دارد، پذیرفته است که عقل می تواند در بعد تشریعی دین سهمی داشته باشد و احکامی را به مجموعه دین بیفزاید.حق آن است که منبع هستی شناسی دین فقط اراده و علم ازلی الهی است و همه اصول و فروع محتوایی آن از ناحیه خدای سبحان تعیین می شود و عقل آدمی فاقد شأن حکم کردن و دستور دادن است و همانند نقل تنها گزارشگر و ادراك كننده احکام و دستورهای الهی است.
در نگاه اولی و تصور بسیط گرچه ممکن است گمان شود که عقل آدمی احکام و انشائاتی دارد؛ اما وقتی دقیق تر شدیم در می یابیم که عقل به هیچ رو قدرت بر انشای حکم و اعمال مولویت ندارد. عقل هیچ جایی حکم مولوی ندارد و تنها می تواند برخی احکام مولوی شارع را کشف و آن را ادراك كند. انشای حکم مولوی و صدور دستور باید و نباید از عهده کسی بر می آید که حق ربوبیت داشته و به جمع مصالح و مفاسد آگاه و قدرت بر پاداش و کیفر و عقاب داشته باشد و عقل آدمی توان پاداش مطیعان و عقاب عاصیان و متمردان را ندارد. عقل در عالم تشریع و احکام الهی و دینی از خود مطلبی برای ارائه ندارد بلکه فقط می تواند منبعی برای ادراک احکام الهی باشد»( منزلت عقل در هندسه معرفت دینی  صص40-41)
نهایت اینکه در شیعه، عقل ولایت مطلقه ندارد، ولایت مشروطه مشروعه دارد.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12